پارت
پارت۳
بورام بعد از رفتن کوک رفت بالا و رفت داخل حمام و بعد وقی اومد چون لباس نداشت رفت و یکی از پیراحنای کوک رو پوشید که تا بالای زانوش اومد و بعد رفت پایین یکم غذا خورد و بعد چون سرش درد میکرد از اجوما یه مسکن گرفت و بعد رفت تو اتاق
ساعت۹ بود که از پایین صدای باز شدن در اومد بورام خیلی سریع دویید پایین که کوک تا بورام رو دید پوزخند زد
بورام: میشه بیای بشینی کارت دارم
کوک: او باشه خانوم کوچولو(بم)
بورام: یه سوال میپرسم توروخدا درست جواب بده
کوک: مگه تا الان سوالی پرسیدی که درست جواب نداده باشم
بورام: کلی گفتم
میگم چرا منو اوردی اینجا
کوک: چون بابات باید یه سند رو امضا میکرد که من بتونم جنس بیارم داخل کره و بابات این کارو نکرد منم دخترشو دزدیدم
بورام: خب چرا نیومدی با زبون بهش بگی
کوک: گفتن ولی قبول نکرد منم از راه دخترش وارد شدم تا شاید قبول کنه خانوم کوچولو(بم)
بورام: انقدر بهم نگو خانوم کوچولو
کوک: مثلا اگه بگم گی میشه خانوم کوچولو
کوک وقتی این حرفو زد بلند شد و اروم رفت سمت مبلی که بورام روش بود خم شو د و دستاسو گذاشت روی دسته مبل و بورام رو بین خودش و مبل زندانی کرد
کوک: لباست خیلی بهت میاد خانوم کوچولو
بورام: اه نگو برو کنار میخوام برم بالا
کوک: او چه خشن بیب این حمه خوشونت برات خوب نیست ـ
کوک اینو گفت و بیشتر خم شد و لباش رو گذاشت رو لبای بورام و عمیق میبوسیدش و از کمر بورام کرفت بلندش کرد و
بورام رو چسبوند به خودش و میبوسیدش بورام همراهی نمیکرد که کوک از لبش گاز گرفت که بورام همراهی کرد
انقدر از لب بوراث گوز گرفت و عمیق بوسید که مزه ی خون تو دهن هر دوتاشون پیچید
و با نفس نفس از هم جدا شدن
وای کوک هنوز بورام رو چسبونده بود به خودش
بورام: اه ههههه وحشی
کوک: او بیب از حرفارو به دهن شیرینت نیار
بورام: به من نگو بیب ولم کن و دیگه منو نبوس
کوک وقتی اینو از بورام شنید یه بوسه کوتاه رو لبای بورام زد و
کوک: خب بوسیدم چیشد مثلا ( اروم و بم)
برورام سکوت کرد و کوک سرشو کرد داخل گردن بورام و عمیق بو کشید بویه تای ریز ریز میزاشت روی کردن بورام که باعث میشد بورام مور مورش بشه و
در اخر کوک یه گاز از گردن بورام گرفت و ولش کرد
کوک: بوی خوبی داری
کوک اینو گفت و رفت بالا
و بورام هم رفت بالا پو اون اتاقه
که در زده شد
بورام: بله
کوک در رو باز کرد
کوک: بیا اتاق من اینجا نمیشه بخوابی
بورام: چرا
کوک: چون من میگم و اینجا خونه ی منه
بورام: باشه برو بیرون میام
بورام بلند شد رفت داخل اینه به خودش نگاه کرد که دید گردنش کبود شده و لباش ورم کرده
بورام. به زور رفت داخل اتاق کوک که دید کوک بدون لباس و فقط بای شلوار تو تخت دراز کشیده
بورام تا اینو دید سریع برگشت و
بورام: پاشو لباس بپوش
کوک: نمیخوام
بورام: خب من نمیام
کوک: او بیب خجالت نکش عادت میکنی
کوک بلند شد و رفت بورام رو از پشت بغل کردو برد روی تخت و دراز کشوندش
وخودشم پشتش دراز کشید
بورام داشت خوابش میبرد که کوک از پشت بغلش کرد و چسبوندش به خودش
بورام: بابام
کوک: بابات چی
بورام: نگرانم میشه
کوک: بهش گفتم
کوک تا اینو گفت بورام مثل برق گرفته ها چرخید سمت کوک
بورام: چی جیگفتی
کوک: نگران نشو رفتم بهش گفتم تا سندو امضا نکنی دخترتو نمیدم و اونم گفت که باید فکر کن
بورام ناراحت شد که
کوک: ناراحت نشو بیب
کوک اینو فت و لباشو گذاشت رو لبای بورام که بورام دستشو گذاشت رو سینه لخت کوک و حل میداد ولی زور کم بورام مثل مورچه در کنار فیل بود پیش کوک بعد از پنج مین کوک جداشد
کوک: لبات از هرچیزی تو دنیا شیرینترو خوشمزه ترن
بورام قرمز شد و برگست و خوابید
فردا صبح
بورام بعد از رفتن کوک رفت بالا و رفت داخل حمام و بعد وقی اومد چون لباس نداشت رفت و یکی از پیراحنای کوک رو پوشید که تا بالای زانوش اومد و بعد رفت پایین یکم غذا خورد و بعد چون سرش درد میکرد از اجوما یه مسکن گرفت و بعد رفت تو اتاق
ساعت۹ بود که از پایین صدای باز شدن در اومد بورام خیلی سریع دویید پایین که کوک تا بورام رو دید پوزخند زد
بورام: میشه بیای بشینی کارت دارم
کوک: او باشه خانوم کوچولو(بم)
بورام: یه سوال میپرسم توروخدا درست جواب بده
کوک: مگه تا الان سوالی پرسیدی که درست جواب نداده باشم
بورام: کلی گفتم
میگم چرا منو اوردی اینجا
کوک: چون بابات باید یه سند رو امضا میکرد که من بتونم جنس بیارم داخل کره و بابات این کارو نکرد منم دخترشو دزدیدم
بورام: خب چرا نیومدی با زبون بهش بگی
کوک: گفتن ولی قبول نکرد منم از راه دخترش وارد شدم تا شاید قبول کنه خانوم کوچولو(بم)
بورام: انقدر بهم نگو خانوم کوچولو
کوک: مثلا اگه بگم گی میشه خانوم کوچولو
کوک وقتی این حرفو زد بلند شد و اروم رفت سمت مبلی که بورام روش بود خم شو د و دستاسو گذاشت روی دسته مبل و بورام رو بین خودش و مبل زندانی کرد
کوک: لباست خیلی بهت میاد خانوم کوچولو
بورام: اه نگو برو کنار میخوام برم بالا
کوک: او چه خشن بیب این حمه خوشونت برات خوب نیست ـ
کوک اینو گفت و بیشتر خم شد و لباش رو گذاشت رو لبای بورام و عمیق میبوسیدش و از کمر بورام کرفت بلندش کرد و
بورام رو چسبوند به خودش و میبوسیدش بورام همراهی نمیکرد که کوک از لبش گاز گرفت که بورام همراهی کرد
انقدر از لب بوراث گوز گرفت و عمیق بوسید که مزه ی خون تو دهن هر دوتاشون پیچید
و با نفس نفس از هم جدا شدن
وای کوک هنوز بورام رو چسبونده بود به خودش
بورام: اه ههههه وحشی
کوک: او بیب از حرفارو به دهن شیرینت نیار
بورام: به من نگو بیب ولم کن و دیگه منو نبوس
کوک وقتی اینو از بورام شنید یه بوسه کوتاه رو لبای بورام زد و
کوک: خب بوسیدم چیشد مثلا ( اروم و بم)
برورام سکوت کرد و کوک سرشو کرد داخل گردن بورام و عمیق بو کشید بویه تای ریز ریز میزاشت روی کردن بورام که باعث میشد بورام مور مورش بشه و
در اخر کوک یه گاز از گردن بورام گرفت و ولش کرد
کوک: بوی خوبی داری
کوک اینو گفت و رفت بالا
و بورام هم رفت بالا پو اون اتاقه
که در زده شد
بورام: بله
کوک در رو باز کرد
کوک: بیا اتاق من اینجا نمیشه بخوابی
بورام: چرا
کوک: چون من میگم و اینجا خونه ی منه
بورام: باشه برو بیرون میام
بورام بلند شد رفت داخل اینه به خودش نگاه کرد که دید گردنش کبود شده و لباش ورم کرده
بورام. به زور رفت داخل اتاق کوک که دید کوک بدون لباس و فقط بای شلوار تو تخت دراز کشیده
بورام تا اینو دید سریع برگشت و
بورام: پاشو لباس بپوش
کوک: نمیخوام
بورام: خب من نمیام
کوک: او بیب خجالت نکش عادت میکنی
کوک بلند شد و رفت بورام رو از پشت بغل کردو برد روی تخت و دراز کشوندش
وخودشم پشتش دراز کشید
بورام داشت خوابش میبرد که کوک از پشت بغلش کرد و چسبوندش به خودش
بورام: بابام
کوک: بابات چی
بورام: نگرانم میشه
کوک: بهش گفتم
کوک تا اینو گفت بورام مثل برق گرفته ها چرخید سمت کوک
بورام: چی جیگفتی
کوک: نگران نشو رفتم بهش گفتم تا سندو امضا نکنی دخترتو نمیدم و اونم گفت که باید فکر کن
بورام ناراحت شد که
کوک: ناراحت نشو بیب
کوک اینو فت و لباشو گذاشت رو لبای بورام که بورام دستشو گذاشت رو سینه لخت کوک و حل میداد ولی زور کم بورام مثل مورچه در کنار فیل بود پیش کوک بعد از پنج مین کوک جداشد
کوک: لبات از هرچیزی تو دنیا شیرینترو خوشمزه ترن
بورام قرمز شد و برگست و خوابید
فردا صبح
- ۵۶۳
- ۱۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط