شعرم کنایه نیست

شعرم کنایه نیست
گلایه نیست
آشنا ترینِ لحظه شاید در غمِ نتوانستن است.
مسیح واره ایی
مصلوب بر افکار حقیر
که بی سبب در قعر شایعه فروفتاده.
سخن گره خورده ،آری
وآنک چه ناشیانه و مشکوک دست بر پیشانی ام می کشند. کاش تاریخ اینگونه ترسو نبود؛
کاش حنجره شب ،بغضش را فرو نمی برد
و سخن ساز می کرد
از من و ساعت خاموشی،
از تو و هذیان هم آغوشی.
دیدگاه ها (۵)

شعرم کنایه نیستگلایه نیستآشنا ترینِ لحظه شایددر غمِ نتوانستن...

شانس من تو زندگی :))🥴🥴😕😕😂😂

خنده های شیرین..

خنده های شیرین...

خنده های شیرین..

خنده بازار...

گفت آخ آخ دلا از دست تنهایی به جونُم، گفتم منکه همه‌ی درونم ...

کپی ممنوع

سریال ترکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط