شعرم کنایه نیست
شعرم کنایه نیست
گلایه نیست
آشنا ترینِ لحظه شاید در غمِ نتوانستن است.
مسیح واره ایی
مصلوب بر افکار حقیر
که بی سبب در قعر شایعه فروفتاده.
سخن گره خورده ،آری
وآنک چه ناشیانه و مشکوک دست بر پیشانی ام می کشند. کاش تاریخ اینگونه ترسو نبود؛
کاش حنجره شب ،بغضش را فرو نمی برد
و سخن ساز می کرد
از من و ساعت خاموشی،
از تو و هذیان هم آغوشی.
گلایه نیست
آشنا ترینِ لحظه شاید در غمِ نتوانستن است.
مسیح واره ایی
مصلوب بر افکار حقیر
که بی سبب در قعر شایعه فروفتاده.
سخن گره خورده ،آری
وآنک چه ناشیانه و مشکوک دست بر پیشانی ام می کشند. کاش تاریخ اینگونه ترسو نبود؛
کاش حنجره شب ،بغضش را فرو نمی برد
و سخن ساز می کرد
از من و ساعت خاموشی،
از تو و هذیان هم آغوشی.
- ۲۳۵
- ۱۸ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط