شعرم کنایه نیست

شعرم کنایه نیست
گلایه نیست
آشنا ترینِ لحظه شاید در غمِ نتوانستن است.
مسیح واره ایی
مصلوب بر افکار حقیر
که بی سبب در قعر شایعه فروفتاده.
سخن گره خورده ،آری
وآنک چه ناشیانه و مشکوک دست بر پیشانی ام می کشند. کاش تاریخ اینگونه ترسو نبود؛
کاش حنجره شب ،بغضش را فرو نمی برد
و سخن ساز می کرد
از من و ساعت خاموشی،
از تو و هذیان هم آغوشی.
دیدگاه ها (۵)

شعرم کنایه نیستگلایه نیستآشنا ترینِ لحظه شایددر غمِ نتوانستن...

خداوکیلی من نمی دونم داستان چیه !!!طرف هییییچ عبرت نگرفته !!...

مار رفیقشو نیش زده باید محل نیش بمکه😂😂

یکی دیگه قدرشو میدونه . . #بامداد_خمار #نوید_پورفرج #ترلان_پ...

بعضی آدمها خود حال خوب اند...اگر قرار باشد یک فیلم ایرانی قص...

اخه طفلکی😂😂

ویدئو زیبا

ویدئو زیبا

هیچ زیبایی روشن تر از یک دل مهربان نمی درخشد✨🌸❤🌱(っ˶´ ˘ `)っ(˶...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط