پارت

پارت۱۴

یونجون: تو هر جا که بری اینو مطمئن باش که من همیشه عین کوه پشتمم پس به من اعتماد کن فرشته ی من
بومگیو دیگه از شدت بدن درد و بیحالی تو بغل یونجون غش کرد و یونجون زنگ زد‌به یکی از بادی گارداش که بیان تن لش سون کاک رو ببرن کلانتری
یونجون بومگیو رو براید استایل بغل کرد و گذاشت تو ماشین و به سمت خونش حرکت
و بلاخره بعد نیم ساعت رسیدن خونه و یونجون بومگیو رو انداخت تو بغلش و در خونش رو باز کرد و رفت طبقه ی بالا و بومگیو رو گذاشت رو تخت که تا فردا تخت بگیره بخوابه و خودش هم یه صورتش رو شست و رفت کنار بومگیو خوابید
( یه نکته دوستان یونجون جزء پولادارترین ادم های جهانه و کارت سیاه داره
یه توضیح برای اونایی که نمیدونن کارت سیاه چیه ، کارت سیاه کارتیه که به هیچ وجه پول توش تموم نمیشه و میتونی هر چقدر که میخوای خرجش کنی و پول تموم نمیشه)
ویوی بومگیو
با بدن درد بیدار شدم و دیدم یونجون نیستش و رفتم دیدم داره صبحونه درست میکنه بعد که مطمئن شدم هستش رفتم یه دوش اب سرد گرفتم چون با گرم جای زخم های بدنم میسوخت و موهام رو خشک کردم و رفتم پایین برای صبحونه
اتمام ویو
یونجون: صبحت بخیر فرشته ی من
بومگیو: صبح بخیر روباه عسلی
یونجون: روباه عسلی چیه یه چیز قشنگ تر
بومگیو : باشه روباه عصبی خوبه؟
یونجون: بدترش کردی که ، خب حالا ولش بیا اینم صبحونه فقط داغه نسوزی
بومگیو نترس منو سوختن اون همه ضربه تحمل کردم بعد سوختن که چیزی نیست
یونجون : صبحونت تموم شد بیا بالا باهات کار دارم تو اتاق( دوستان شرمنده ولی اسمات نیست دل خوش نکنید)
بومگیو: باشه
یونجون زود تر صبحونش رو تموم کرد و رفت تو اتاقش
بومگیو هم بالاخره صبحونش رو تموم کرد و رفت پیش یونجون
تق تق تق
یونجون: بیا تو فرشته ی من
بومگیو اومد تو
یونجون: بشین رو مبل
بومگیو هم نشست
بومگیو : خب چیکارم داشتی
یونجون اومد نزدیک و
یونجون: تی شرتت رو دربیار
بومگیو : چی ؟
یونجون: در میاری یا خودم بزور درش بیارم
بومگیو خیلی خیلی خجالت کشید ولی یونجون اگه عصبانی میشد خدا هم نمیتونست جلوش بگیره و تی شرتش رو دراورد
یونجون یه پماد اورد جلو و کمی ازش زد به جا های زخم
بومگیو: ای یواشتر میسوزه
یونجون کمی ارومتر پماد رو زر رو زخماش بعد گفت
یونجون: با اینکه جستت کوچیکه اما بدن خوبی داری خوشم اومد میری باشگاه
بومگیو: اره یه ماهی نرفتم چون پیش جنابالی بودم
یونجون: خب نگران چی هستی من خودم میرم باشگاه بسکتبال هر موقع رفتم تو رم میبرم با خودم
بومگیو: اوه چه مهربان ، اوکی قبوله میام
و بلاخره و کار پماد زنی تموم شد و بومگیو تی شرتش رو پوشید و یه چیزی اومد تو ذهنش
بومگیو: اما هیونگ من که لباس ورزشی ندارم
یونجون: خب بیا یکم دیگه بیا بریم بخریم
و یکم بعد رفتن تا برای بومگیو لباس ‌و کفش مناسب و ساک ( منظورم کیف باشگاه) و بطری بخرن
و بومگیو همش رو سیاه انتخاب کرد ولی با ساده و شیک
یونجون: نظرت چیه یه بستنی بخوریم
بومگیو: اگه تو میخوای باشه
و رفتن و از یه دکه ی بستنی فروشی بستنی خریدن و بومگیو در حال خوردن بستنی بود که به یونجون گفت
بومگیو: هیونگ دستت رو بیار جلو میخوام پاکش کنم کثیف شده
و یه گاز از بستنی یونجون زد
بومگیو: هیونگ بستنی تو خوشمزه تره
یونجون: ای بومگیوی شکمو خب بگو یکم میخوام مگه من بهت نمیدم
بومگیو: نه سبک خودم رو ترجیح میدم برای خوردن بستنی های تو ( با کیوتی ک خنده داره اینا رو میگه خودتون تصور کنید )
و رسیدن خونه و هر دو بعد کمی پاسر بازی کردن رفتن خوابیدن چون فردا روز باشگاه بود
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۵ روز باشگاه ساعت ۱۵ ظهر بومگیو استایل ورزشیش رو زد و ...

دوستان بفرمایید امروز ۴ پارت براتون گذاشتم لذت ببرین فردا هم...

پارت ۱۳ویوی یونجون اومدم خونه و هر چقدر اسمش رو صدا زدم جواب...

پارت ۱۲ ویوی بومگیو با کمی سر درد چشمام رو باز کردم و به خود...

پارت ۸ رفتم و در رو باز کردم دیدم که سوبینه سوبین محکم پرید ...

پارت ۱۰ دیدم بومگیو داره هزیون میگه اتمام ویوی یونجون بومگیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط