رابطه سوخته (Burnt relationship ) ༺༻

رابطه سوخته (Burnt relationship ) ༺༻
part ⁵⁴
ویو جه هوآ:
منو بزور سوار ماشین کردن و بردنم ب عمارت عموی یونگی

ویو عموی یونگی:
خیلی خوشحال بودم چون دارم تو سن۵۶سالگی ازدواج میکنم مطمعنم داداشم سلیقش بد نی و مطمعنم اون یکی از دخترای خوشگل عمارتشو میخاد برام بیاره
دستور داده بودم کل عمارت رو گل آرایی و تزئین کنن میخاستم عروسیم زیادی باشکوه
ب نظر بیاد
معلومه قطعا همینطوره
میزهارو با انواع شیرینی های سلطنتی و زیبا چیده بودن انواع نوشیدنی های الکلی و غیر الکلی رو چیده بودن انواع غذاهای سلطنتی و زیبا رو چیده بودن
دستور داده بودم امروز رو باشکوه بدونن و تمام سعیشون رو برای انجام دادن کاراشون برای امروز کنن
طاقت نداشتم تا ببینم این دختره کیه و چ شکلیه ک یک دفعه ماشین برادرم ب داخل عمارت اومد
رفتم پایین پله ها
*اووووه ببین کی اینجاست
×برادر*همو بغل کردن*
*خیلی وقت بود ندیده بودمت
×منم همینطور در عوض ببین برات چی اوردم... بیارینش پایین
♡(تکون میخورد تا ولش کنن)ولم کنین از جون من چی میخاین
*او اوه هه داداش زیادی خوبه
×معلومه من ک چیزای بد رو برات نمیارم
*بله معلومه(زد رو شونه داداشش و رفت سمت جه هوآ و دستش رو گذاشت زبر چونش) هه داداش همچین بدم نیست
♡ولم کن عوضییییییی ولم کنینننن
*فقط یکم انگاری رفتارش با شوهر آیندش خوب نیست.....
دیدگاه ها (۰)

جونگ کوک لایوه

میخام با اینکه هنوز فیک هارو تموم نکزدم بازم فیک بزارم😂حالا ...

وقتی فهمیدی خواهر ناتنیشی (When you found out her step siste...

زیباست😂🖇

وقتی پسر عموته و.....پارت ۴ویو اتکه یهو جر خوردم از خندهتهیو...

مرگ و زندگی پارت 1 :ویو ا/ت روز اول دانشگاه :ساعت 6:00 بود ک...

اسلاید بعد لباس هانا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط