ایزانا خوناشام
ایزانا = خوناشام
از ریندو هم میخوام بنویسم
ویو ا/ت
امروز بعد از جلسه گنگ ایزانا ساعت ۶ میریم بیرون باهم خیلی خوشحالمممممم..........ولی نمیدونم چطوری و کیه بهش بگم ..........حالا یه جوری میگم دیگه
ا/ت رفت حمام بعد یه چیزی خودو کار های دیگه ... یه نگا به ساعت کرد و دید یک ربع ۶ هست برای همین لباسش رو پوشید ( اسلاید دوم به غیر از کفش هاش و عینکش) و منتظر موند بعد از چند دقیقه ایزانا زنگ زد
مکالمه
ایزانا : کنیچیوا هیمه _ سان پایین منتظرتم
ا/ت : های الان میام
پایان مکالمه
ا/ت رفت پایین
ا/ت : کنیچیواااااا
ایزانا رو موتورش نشسته بود
ایزانا : هیمه _ سان بشین که بریم
ا/ت : های
خلاصه که ا/ت نشست و رفتن دور دور
ا/ت : ایزانا بریم خونه فیلم ببینیم ؟؟؟
ایزانا : باشه چه فیلمی میخوای ببینی ؟
ا/ت : یه فیلم ترسناک
ایزانا : تحملش رو داری ( عزیزم نمیخوای که.......اهم )
ا/ت : مگه بچه دو سالم ؟؟؟
ایزانا : های های من تسلیمم
ا/ت : خنده
و رفتن خونه ایزانا که مثل قصر بود
ا/ت : Wowww
ایزانا رفت رو مبل نشست و داشت فیلم میزاشت و ا/ت رفت نوشابه بیاره ولس دستش به لیوان نرسید ( لیوان ها بالا بودن )
ا/ت : ایزانااااااا بیا لیوان بده
ایزانا : های چیسای هیمه ( باشه پرنسس/ملکه کوچولو)
ایزانا دو تا لیوان میده درست ا/ت و ا/ت میزاره روی کابینت و به سمت ایزانا میره دستش رو میزاره رو سینه ایزانا و به سمت دیوار هلش میده
ایزانا : ا/ت یومی حالت خوبه ؟
ا/ت : ایزانا..........یه چیزی بود که میخواستم بهت بگم ..........اگر یه خوناشام گازت بگیره چقدر دردت میاد ؟ ( ایزانا میخور به دیوار
ایزانا : اها؟ ( بچم هنگ کرده ) ام ........شاید کم یا ......چمیدونم
ا/ت بالای لباس ایزانا رو باز کرد ( به من هیچ ربطی نداره ○▪︎○) و دستش رو رو پوست ایزانا میکشه
ایزانا : ا/ت فکر کنم حالت خوب نی.......( حرفش هنور کامل نشده بود که یه سوزس و گرمای عجیبی رو حس کرد اینگار خونش داشت گشیده میشد )
و بله درست ا/ت ایزانا رو گاز گرفته بود
ایزانا : ا/ت............
ا/ت دندون نیش هاش رو در میاره چند ثانیه فقط به جای دندون هاش نگاه میکنه
ا/ت : گومن ( ببخشید )
و میپره بغل ایزانا
ایزانا خشکش زدا بود ولی بعد ا/ت رو بغل کرد
ایزانا : دایجوبو( اشکالی نداره )
و ا/ت رو پرنسسی بغل کرد برد رو مبل
ایزانا : اوف قبل از این کارای یهوییت یه خبر بده
ا/ت : های ( لبخند )
ایزانا: ( لبخند)
و نشست فیلم دیدن تماممممم
وای دستم شکست
ممنون از اونایی که نظر دادن ♡
از ریندو هم میخوام بنویسم
ویو ا/ت
امروز بعد از جلسه گنگ ایزانا ساعت ۶ میریم بیرون باهم خیلی خوشحالمممممم..........ولی نمیدونم چطوری و کیه بهش بگم ..........حالا یه جوری میگم دیگه
ا/ت رفت حمام بعد یه چیزی خودو کار های دیگه ... یه نگا به ساعت کرد و دید یک ربع ۶ هست برای همین لباسش رو پوشید ( اسلاید دوم به غیر از کفش هاش و عینکش) و منتظر موند بعد از چند دقیقه ایزانا زنگ زد
مکالمه
ایزانا : کنیچیوا هیمه _ سان پایین منتظرتم
ا/ت : های الان میام
پایان مکالمه
ا/ت رفت پایین
ا/ت : کنیچیواااااا
ایزانا رو موتورش نشسته بود
ایزانا : هیمه _ سان بشین که بریم
ا/ت : های
خلاصه که ا/ت نشست و رفتن دور دور
ا/ت : ایزانا بریم خونه فیلم ببینیم ؟؟؟
ایزانا : باشه چه فیلمی میخوای ببینی ؟
ا/ت : یه فیلم ترسناک
ایزانا : تحملش رو داری ( عزیزم نمیخوای که.......اهم )
ا/ت : مگه بچه دو سالم ؟؟؟
ایزانا : های های من تسلیمم
ا/ت : خنده
و رفتن خونه ایزانا که مثل قصر بود
ا/ت : Wowww
ایزانا رفت رو مبل نشست و داشت فیلم میزاشت و ا/ت رفت نوشابه بیاره ولس دستش به لیوان نرسید ( لیوان ها بالا بودن )
ا/ت : ایزانااااااا بیا لیوان بده
ایزانا : های چیسای هیمه ( باشه پرنسس/ملکه کوچولو)
ایزانا دو تا لیوان میده درست ا/ت و ا/ت میزاره روی کابینت و به سمت ایزانا میره دستش رو میزاره رو سینه ایزانا و به سمت دیوار هلش میده
ایزانا : ا/ت یومی حالت خوبه ؟
ا/ت : ایزانا..........یه چیزی بود که میخواستم بهت بگم ..........اگر یه خوناشام گازت بگیره چقدر دردت میاد ؟ ( ایزانا میخور به دیوار
ایزانا : اها؟ ( بچم هنگ کرده ) ام ........شاید کم یا ......چمیدونم
ا/ت بالای لباس ایزانا رو باز کرد ( به من هیچ ربطی نداره ○▪︎○) و دستش رو رو پوست ایزانا میکشه
ایزانا : ا/ت فکر کنم حالت خوب نی.......( حرفش هنور کامل نشده بود که یه سوزس و گرمای عجیبی رو حس کرد اینگار خونش داشت گشیده میشد )
و بله درست ا/ت ایزانا رو گاز گرفته بود
ایزانا : ا/ت............
ا/ت دندون نیش هاش رو در میاره چند ثانیه فقط به جای دندون هاش نگاه میکنه
ا/ت : گومن ( ببخشید )
و میپره بغل ایزانا
ایزانا خشکش زدا بود ولی بعد ا/ت رو بغل کرد
ایزانا : دایجوبو( اشکالی نداره )
و ا/ت رو پرنسسی بغل کرد برد رو مبل
ایزانا : اوف قبل از این کارای یهوییت یه خبر بده
ا/ت : های ( لبخند )
ایزانا: ( لبخند)
و نشست فیلم دیدن تماممممم
وای دستم شکست
ممنون از اونایی که نظر دادن ♡
- ۵۳.۶k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط