"شکی " که تاریخ مصرف اش بگذرد مبدل به " یقین" می شود .سر
"شکی " که تاریخ مصرف اش بگذرد مبدل به " یقین" می شود .سر به بیراهه ای سپرده ام که تویی ، کج راهه ای که منم .مقصد در ابتدای جاده جان سپرد و در انتهای جاده به گور خفت . موخوره ای که از گیسوی تو بر جاده افتاده خالق دو راهی ها شده ، راهی که به تو ختم می شود ، راهی که ختم ِ تو می شود .در این جبر معصوم دو راهی ها ، راه سوم یعنی "برگشت".
جاده را در بقچه ی سفر می پیچم و برتکیده ترین شاخه آویزان میکنم . باد جاده را با خود می برد ، دو راهی ها را با خود می برد ، شک را با خود می برد ،تنها یقینی تهی از من و تو بر جای می گذارد .
جاده را در بقچه ی سفر می پیچم و برتکیده ترین شاخه آویزان میکنم . باد جاده را با خود می برد ، دو راهی ها را با خود می برد ، شک را با خود می برد ،تنها یقینی تهی از من و تو بر جای می گذارد .
- ۵۴۹
- ۲۳ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط