ناله از دوری آن کن که تورا می فهمد

ناله از دوری آن کن که تورا می فهمد
عشق خود صرف همان کن که تورامی فهمد
درددل،شعرقشنگ این همه احساس لطیف
ب کسی این سه بیان کن که تورامی فهمد
نوجوانی وجوانی چو بهاریست ب عمر
پای آن عمرخزان کن که تورامی فهمد
دل به هربارغم ودردفرو می ریزد
به کسی پس نگران کن که تورامی فهمد
عاشقی سودندارد بخدامن دیدم
پای آن باز زیان کن که تورامی فهمد
اشک وصل است ب خون دل وآن شاهرگت
بهرآن اشک روان کن که تورامی فهمد
گرغمت خلق بدانند شماتت بکنند
پیش آن سرت عیان کن که تورامی فهمد
بگذارهر که دلش با تونباشدبرود
ب کسی هی تو بمان کن که تورا می فهمد....
دیدگاه ها (۱۲۰)

عشق یعنی ...وسط نیم نگاهیگاهی...بتوانگرمیِ دستان کسی را حس ک...

گاهی وقتها آنقدر،؛تنها؛میشوم که،دست ب،؛رگ گردنم؛میزنم،ک نکند...

من نه پیامبرم ونه کتابی آورده ام اما با آغوش تو هزاران بارب...

تو اگرپنجره ای بازکنی سوی دلتمیتوان گفت که من چلچله باغ توام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط