ذهن را درگیر با عشقی "خیالی" کرد و رفت

ذهن را درگیر با عشقی "خیالی" کرد و رفت

جمله های واضح دل را سوالی کرد و رفت

من در این زندان تن حس رهایی داشتم

فرصت آزادیم را او "محالی" کرد و رفت


چون رمیدنهای آهو ، ناز کردنهای او

دشت چشمان مرا حالی به حالی کرد و رفت

کهنه ای بودم برای اشکهای این و آن

هرکسی ما را به نوعی دستمالی کرد و رفت !


ابر هم در بارشش قصد فداکاری نداشت

عقده در دل داشت ، روی خاک خالی کرد و رفت



آرزویم با تو بودن بود ، کوشیدم ، ولی

واقعیت را به من تقدیر حالی کرد و رفت


در "وصالش" تا ابد مشتاق دیدارم ، که او ...

نمره ی عشق مرا از صفر عالی کرد و رفت
دیدگاه ها (۱)

ذهن را درگیر با عشقی "خیالی" کرد و رفت جمله های واضح دل را س...

‌ذهن را درگیر با عشقی خیالی کرد و رفت جمله های واضح دل را سو...

ذهن را درگیر با عشقی خیالی کرد و رفتجمله های واضح دل را سوال...

ذهن را درگیر باعشقی خیالی کرد و رفت جمله های واضح دل را سوال...

ذهن را درگیر باعشقی خیالی کرد و رفت جمله های واضح دل را سوال...

ذهن را درگیر باعشقی خیالی کرد و رفت جمله های واضح دل را سوال...

آرزویم با تو بودن بود ، کوشیدم ، ولی واقعیت را به من تقدیر ح...

ذهن را درگیر باعشقی خیالی کرد و رفتجمله های واضح دل را سوالی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط