چشمـــــــان عروســـڪــم را مــی گیـــرم

چشمـــــــان عروســـڪــم را مــی گیـــرم

نمــﮯ خواهــم مثــل مـــن ببینـــد و حســرﭞ بڪــشـــد

مــﮯ ترســـم بهـــانـــه گیــــر شـــود ...

خــدایـا لـج نکـن..!

قبـول کـن حـق با شیطـان بـود ؛ آدمـیانت قابـل پرسـتش نبـودن.....!!!!!
دیدگاه ها (۷)

پارت هفتم ویو آت ۰+ وادر عمارت پدرم شدم یا همون عمارت امارت ...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

پارت دوازدهم من رفتم کنار ات دراز کشیده و به صورت زیبا اون ن...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

پارت سوم..... :)

حبس در سیاه‌چال؛ وقتی اسارت، قوی‌ترین سلاح می‌شودشبی که مدین...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣3️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ هر بار که این ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط