‏لحظه ی خدافظی به سینه ام فشردمت

‏لحظه ی خدافظی به سینه ام فشردمت
‏اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت
دیدگاه ها (۳)

‏گفت انقدر گریه کرده‌ام که چشم‌هایم جایی را نمی‌بینند.گفتم ه...

سپردمت دست خدا

ی کورد نمیگه به خدا سپردمت.میگه: کِر داوت وَ دورت :)

«یک نیمه‌ی من با تو رفته، و نیمه‌ی دیگر، فقط برای تماشای این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط