#Thelast_Two

#Thelast_Two

#Hyunlixx

ولی یهو یه زن که بهش می‌خورد امگا باشه با گریه گفت
(ما کجاییم؟ اینجا کجاست؟ چرا هیچی یادمون نمیاد؟)
پس اونا ام چیزی یادشون نبود...و همه همون حس بوی و خالی بودنو داشتن؟
و دوباره صدای همهمه بالا گرفت...بعضی از مرد ها داد میزدن و بعضی از زن ها اروم اروم گریه میکردن
ولی صدای رباتیک اون زنی که پسر فک میگرد اپراتور باشه دوباره اومد
(به سئوک خوش اومدین...در این مکان استقامت و توانایی های شما ارزیابی میشه لطفا اروم بایستید تا اسکن کامل شه)
چند ثانیه هیچ کس چیزی نگفت و همه با گیجی به سقف نگاه کردن جایی که صدای زن می اومد
(اسکن کامل شد...به طور دقیق ۱۶ نفر اینجا هستن...در حال بررسی...۴ مرد امگا، ۴ مرد آلفا، ۴ زن آلفا و ۴ زن امگا)
همه ی کسایی که اونجا بودن با گیجی به هم نگاه کردن ولی نگاه پسر بازم به سقف بود
ولی یهو زن ریز جثه ای که موهای قهوه ای تیره داشت با هق هق و گریه شد از بین جمعیت جلو اومد و و زانو زد و شروع به گریه کرد
(لطفا...لطفا بزارید برم...خواهش میکنم...من یه دختر دارم...پنج سالشه...اون بهم نیاز داره خواهش میکنم هیچی یادم نمیاد ولی میدونم یه دختر کوچولو دارم...لطفا سوهو رو بهم بدید...بزارید برم پیش دخترم)
گریه های اون زن انقد شدید و از ته دل بود که واقعا دل پسر کباب میشد...پس اون زن فقط دخترشو یادش بود؟
ینی چیز مهم زندگیش؟
حتی اسمش یادش نبود؟
ینی ممکنه پسرم همچنین چیزی براش پیش بیاد؟ یه چیز مهم زندگیش...ینی چیز مهمی نداشته تو زندگیش؟
یهو از اتاقی که زن ازش بیرون اومده بود یه دختر حدود ۵ ساله بیرون دوید و خودشو به زن رسوند و بغلش کرد
(اوماااا...گریه نکن من اینجام)
دخترک با لبخند اشکای مادرشو پاک کرد...صدای سیستم خاموش بود و هیچی نمی‌گفت و خیلیا فقط به اون صحنه ی دخترک مادرشو در آغوش گرفته بود نگاه میکردن و خیلیا اشک میریختن چون واقعا وضعیتشون ترسناک بود
از بین جمعیت آلفای قد بلندی بیرون اومد که پسر لحظه ای تو دلش گفت
(هولی شت‌...این آلفاعه چرا انقد خوشتیپه؟)
و احساس کرد دلش ریخت...آلفا قد بلند و خوش قیافه بود و به زن کمک کرد تا بره و با دخترش رو یه مبل نشستن و زن واقعا نمی‌خواست از دخترش جدا شه...
آلفا اروم از دخترک پرسید
(غیر از اسم خودت چیز دیگه یا یادت میاد کوچولو؟)
دخترک با استرس و ترس سرشو تکون داد
(نه وقتی بیدار شدم تو یه جای سفید بودم و سرم درد میکرد و یهو صدای مامانمو شنیدم و اومدم اینجا...من حتی اسم مامانم نمیدونم...)
آلفا سر تکون داد و موهای دخترو نوازش کرد و بلند شد رفت سمت جمعیت و از بینشون رد شد و چشم پسر امگا فقط اونو دنبال میکرد که رفت و گوشه ای نشست...
و بعد دوباره صدای رباتیک زن بی احساس و سرد اومد ولی این دفعه سرد تر از قبل
(تا چند ساعت دیگه اسم هاتون یادتون میاد...لطفا تا اون زمان در اتاق های خود بشینید و بیرون نیاید با تشکر و در اتاقا دوباره باز شد...)
پسرک مو بلوند دوباره اون آلفارو دید که سمت اتاقی که ازش بیرون اومده بود رفت و خودش هم سمت اتاقش رفت و درو بست
رو تختش دراز کشید و به سقف خیره شد...
همینطوره به اون بچه که اسمش یادش بود و اون مادر فک میکرد که یهو گوشاش شروع به سوت کشیدن کردن و سرش تیر کشید وحشتناک بود دردش
طوری که به خاطر اون درد ناله ای کرد و دستشو رو سرش گذاشت ولی یهو زمزمه ای اروم از گوشش رد شد
(لی فلیکس...امگا)
و یهو بلند شد...اسمش همین بود‌..فلیکس...
و سر دردش اروم گرفت...
و وقتی به اون کارت دوباره نگار کرد
بالای همه نوشته بود لی یونگ‌بوک فلیکس
اروم کارتو سر جاش گذاشت و از اتاق بیرون رفت...و دید....


برای پارت بعدییییی لطفاااا ۱۲ تا لایک و ۶ تا کامنتتتتتت🙏😭
اگر حمایت نشه دیگه نمیزارم
دیدگاه ها (۱۰)

#Thelast_Three#Hyunlixxاروم کارتو سر جاش گذاشت و از اتاق بیر...

#Thelast_One#Hyunlixxبیب...بیب...بیب...تنها صدایی که می اومد...

سلااااااامممممم اومدن یه توضیحی راجب ژانر امگاورس بدم برای ک...

You are paying back karma پارت²³جیمین داشت به سمت تهیونگ میر...

You are paying back karma پارت³⁶«⁴ ماه بعد»همیشه همه چیز اون...

You are paying back karma پارت²⁰آلفا اون صحنه رو دید..امگاش ...

چندپارتی دراکو.(درخواستی)تو مرگخوار شدی ولی بهم نگفتی.وقتی ب...

P. 4𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖎𝖙'𝖘 𝖒𝖎𝖓𝖊. "اون ما...

رمان دخت من

still with you

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط