#پارت274

#پارت274


لبخندی مصنوعی زدم :همه چی خوبه با ایشونم !!

دستمو گرفت : مراقب آرش باش حس میکنم از وقتی اومده اینجا تنها شده دیگه مثله سابق نیست

اخه میدونی آرش تو امریکا خیلی دخترباز بود ولی از وقتی اومده اینجا ندیدم سمت دختری بره !

پوزخندی زدم بیچاره خبر نداشت اینجا هم دختر بازه فقط زیرابی میره ...

مهسا : از کجا میدونید که با دخترا نیست ؟!

ابرویی بالا انداخت : چطور؟!

شونه ایی بالا انداختم خواستم حرفی بزنم که خدمتکار قهوه ها رو اورد بعد از اینکه تشکری کردم و رفت جرعه ایی از قهوه مو نوشیدم

مهسا : خب نمیدونم ولی حس میکنم حتما با دخترا هست دیگه !

مامان آرش : نکنه چیز مشکوکی ازش دیدی ؟! شونه ایی به معنی نه بالا انداختم خواست حرف بزنه که صدای کتی به گوش رسید...

خوشحال از جام بلند شدم کتی پا تند کرد محکم همو بغل کردیم

یکی زد به پشتم و گفت : کجایی عوضی خبری ازت نیست هر وقت میام شرکت هم آرش نمیذاره بیینمت ...

ابرویی بالا انداختم : چرا ؟!

شونه ایی بالا انداخت ازم فاصله گرفت از رو میز یه سیب قرمز برداشت همین طور که گازش میگرفت گفت:

خب چه میدونم ولی هر وقت میخواستم بیام پیشت میگفت نرو کار داره ...

بعد رو مادرش گفت : فروغ جون من چطوره ؟!
دیدگاه ها (۱)

#پارت275بی توجه به اونا رفتم تو فکر یعنی چی اخه چرا آرش نذاش...

#پارت276شیشه های ماشین دودی بود و نمیتونستم چهره راننده رو ب...

#پارت273شراره هم بدون هیچ حرفی اومد در رو باز کرد سوار شدیم ...

#پارت272که با سر رفتم بغل یه نفر متعجب سرمو بلند کردم دو قدم...

"به من قول بده ا/ت،با ورد مرگبار به من قول بده"اسم فیک:سیگار...

P/13خواهش من رو که دید نتونست مقاومت کنه. با شک و تردید نشست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط