دیروز را ورق می زنم و خاطرات گذشته را مرور می کنم .

دیروز را ورق می زنم و خاطرات گذشته را مرور می کنم .
در روزهای بی تو بودن صدای خش خش برگها را از لابلای صفحات پاییزی می شنوم و التماس شاخه ها را که در حسرت دستهای سبز تو مانده اند.
کم کم به این باور می رسم که سرنوشت ، نثر ساده ایست از حسرت و اشک که حرفی برای گفتن ندارد.
به صفحات بهاری با تو بودن می رسم . بنفشه هایی که از بالای واژه ها سر می زنند و چشمان تو را بهانه کرده اند.
دیدگاه ها (۱)

دلتنگی خیابان شلوغی ست که تو در میانه اش ایستاده باشی ...

گاهی وقتا اونقده پر میشم از درد که میخوام سربه بیابونا بذارم...

نگران شب هایم نباش . . . تنها نیستم بالشم. . . هق هق سکوتم...

پلکهای مرطوب مرا باور کن..‌ این باران نیست که میبارد ، ت...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑥تو زیبایی ؛ چو صلح در چشمانِ م...

دیروز را ورق می زنم و خاطرات گذشته را مرور می کنم .در روزهای...

دیروز را ورق می زنم و خاطرات گذشته را مرور می کنم .در روزهای...

دیروز را ورق می زنم و خاطرات گذشته را مرور می کنم .در روزهای...

دیروز را ورق می زنم و خاطرات گذشته را مرور می کنم . در روزها...

دیروز را ورق می زنم و خاطرات گذشته را مرور می کنم .در روزهای...

دیروز را ورق می زنم و خاطرات گذشته را مرور می کنم . در روزها...

دیروز را ورق می زنم و خاطرات گذشته را مرور می کنم .در روزهای...

دیروز را ورق می زنم و خاطرات گذشته را مرور می کنم .در روزهای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط