دریا صدا که می زندم وقت کار نیست

دریـا صــدا کـه می زنـدم وقت کـار نـیـســت
دیـگـر مرا به مشغـله ای اختیـار نـیـســت

پر می کـشم به جانـب هم بغـضِ هر شبم
آیـیـنـه ای کـه هیـچ زمانـش غـبار نـیـســت

دریـا و مـن چقـدر شبیـه ایم گـر چـه بـاز
مـن سخـت بیقـرارم و او بیقـرار نیسـت

با او چه خوب مے شود از حال خویش گفت
دریـا ڪه از اهـالـے ایـن روزگـار نیسـت

امشـب ولـے هـواے جـنـون مــوج میـزنـد
دریا سرش به هیچ سرے سازگار نیسـت

اے ڪـاش از تـو هیـچ نمے گفتمـش ببیـن
دریا هم این چنین ڪه منم بردبار نیست


محمد علے بهمنے
دیدگاه ها (۷)

قاضی تویی!کمک کن هیچ وقت قضاوت نکنیم... خوب یادگرفته ایم ورا...

هرکاری کردیم پشت سرمون حرف زدن....!هرشکلی شدیم پشت سرمون حرف...

فصل دلبرے گوزن هاست، فصل عاشقے من آنها با فریادے ...

خاڪ نشین ره میخانــه ام خانه خراب دل دیوانه ام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط