Illegal marriage

╭╌┄
Illegal marriage┄┉✿┉┄ ۷۶

با این خبر، صورت ولادیمر از آنچه بود سردتر هم شد«مرده؟ چه جوری؟»
مایکل«با یه گلوله توی مغزش...خیلی حرفه ای بوده،مثل اینه که انگار کسی اونو اعدام کرده باشه»
ولادیمر مشتش را گره کرد...حالا دیگر مطمئن شده بود....یه نفر عملا داشت به ولادیمر اعلام جنگ میکرد... اول ایزابلا...الانم تنها سرنخ ولادیمر...
ولادیمر«برو اون یکی بازداشتی رو زیرزمین نگه دار بعدا یه فکر ی براش میکنم و ببین کی توی عمارت تردد داشته...»
مایکل«چشم»
مایکل رفت و ولادیمر به آنا نگاه«تو هم برو اتاقت، لزومی نداره اینجا باشی...»
آنا«میخوام ببینمش... خواهش می‌کنم»
ولادیمر چند لحظه نگاهش کرد و بعد سرش را تکون داد...
ولادیمر«دکتر که اومد بیرون، میتونی بری تو... تا اون موقع، نمیشه»
آنا خواست چیزی بگه، اما سکوت کرد و برگشت و رفت سمت اتاق خودش
ولادیمر خودش را به دیوار تکیه داد و دستش را به پیشانی‌اش گذاشت و چشمانش را بست...
توی ذهنش، صدای ایزابلا پیچید«ما... مارکو پتروف... کاره اونه...»
توی ذهن ولادیمر«اون به ایزابلا صدمه زد...بعدش کشته شد...پس یعنی خودش مغز متفکر عملیات نبوده.... پس مرگ پتروف دو حالت داره یا کسی که این دستور رو بهش داده فهمیده نتونسته آنحل رو بکشه برا همین کشتش....یا میخواسته سرنخ هارو پاک کنه و اونو حذف کرده....از این دو حالت جدا نیست مگه اینه بخواد یه پیام رو با کشتن پتروف بگه....ولی طرز قتلش تمیز و شبیه اعدام بوده،کنار جنازه م نشونی نبوده، پس بعید میدونم پیامی در کار باشه... »
ولادیمر چشم‌هایش را باز کرد و نگاهش به در اتاق ایزابلا دوخته شد...ایزابلا زخم سر داشت، خون زیادی از دست داده بود، اما نبضش قطع نشده بود...برای یک آدم معمولی این خبر خوبی بود...برای ولادیمر اما نه، چون ولادیمر هیچ چیز را به شانس واگذار نمی‌کرد!
ولادیمر با خودش گفت«مارکو پتروف... اگه تو این نقشه دست داشتی، پس حتماً کسی بالای سرته...کسی که از وجود من خبر داره...کسی که از آنجل خبر داره... کسی که میدونه عمارت کجاست...کسی که میدونه نگهبانا کی عوض میشن و از همه مهم تر کسی که نمیخواد ایزابلا کنار من باشه.....»
ولادیمر کمی فکر کرد و فقط یه گزینه به ذهنش رسید و همین یه گزینه باعث شد تقریبا رنگ از روش بپره
ولادیمر«بوریس وولکوف...... نه این امکان نداره... اون مرده... خودم کشتمش.. ولی.. فقط اون پیرمرد آشغال که با وجود....ایزابلا مخالف بود»
ولادیمر به سمت دفترش رفت و بین راه مایکل رو صدا زد«مایکل.. بیا دفتر من همین الان»

‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊ ♡ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ·͙*̩̩͙˚̩̥̩̥*̩̩̥͙·̩̩̥͙*̩̩̥͙˚̩̥̩̥*̩̩͙‧͙ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ♡ ‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊
دیدگاه ها (۱۰)

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ ۷۵ مایکل سریع ...

بچه ها یه سوال دارم درمورد هایلایت های پیجم، لطفا نظرتون رو ...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 52 ایزابلا ب...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 58 لب‌های ولا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط