P36
ویو هانا
جین وو با عصبانیت به سمت یکی از اتاقا رفت
خواستم برم دنبالش که جونگکوک دستمو گرفت
-ولش کن بزار ادب شه
+اصن فهمیدی لانا چی گفت؟
-اره
+تو غلط کردی بادیگارد ترسناک برای پسرم میگیری (بلند)
-هیش صداتو بیار پایین،داد نزن
+معلومه آخه قصدت از بادیگارد گرفتن چیه؟محافظت یا ترسوندن؟بچه میلرزه تا صبح نتونسته بخوابه
-عزیزم یه لحظه دندون رو جیگر بزار ببین من چی میگم
+بگو میشنوم
-من اصن خبر نداشتم ، جک برای پسرمون بادیگارد گرفته بود من که تا حالا اون و ندیده بودم
+جک گاوه؟خودش نمیدونه برای بچه داره بادیگارد میگیره؟
-ببخشید عزیزم من اونو ادبش میکنم بعدشم آقای جانگ که خطری نداره خیلیم آدم درستیه فقط قیافش غلط اندازه
+هرچی که میخواد باشه بچه میترسه
-خیلی خب من اخراجش میکنم
+حتما همین کارو کن.من میرم پیش جین وو
یهو دستمو گرفت
-باهم میریم
لانا دماقشو بالا کشید و گفت:منم میامم
+نخیر تو حق نداری بیای.چرا به داداشت دروغ گفتی؟چرا قول الکی دادی؟
یهو بغض کرد
$ببخشید مامانی دیگه دلوغ نمیگم
+وقتی دروغ بگی دیگه کسی حرفتو باور نمیکنه حتی اگه حرفت راست باشه
$شما حَلفمو باور نمیکنین؟
-معلومه که باور میکنیم حالا بیا بغلم باباااا
لانا دوید بغل جونگکوک اونم بغلش کرد
+همش تقصیر توعه انقدر که بهش رو دادی پرو شده
-عشقم کمتر حرص بخور پیر میشیااا
+پیر شدم که از دست شماهااا
ته:حاجی برین بالا جین وو نشسته به در نگاه میکنه
+ای واییی اینقدر دخترو پدر حرصم دادن که پسرمو یادم رفتت
راه افتادیم به سمت بالا
جین وو با عصبانیت به سمت یکی از اتاقا رفت
خواستم برم دنبالش که جونگکوک دستمو گرفت
-ولش کن بزار ادب شه
+اصن فهمیدی لانا چی گفت؟
-اره
+تو غلط کردی بادیگارد ترسناک برای پسرم میگیری (بلند)
-هیش صداتو بیار پایین،داد نزن
+معلومه آخه قصدت از بادیگارد گرفتن چیه؟محافظت یا ترسوندن؟بچه میلرزه تا صبح نتونسته بخوابه
-عزیزم یه لحظه دندون رو جیگر بزار ببین من چی میگم
+بگو میشنوم
-من اصن خبر نداشتم ، جک برای پسرمون بادیگارد گرفته بود من که تا حالا اون و ندیده بودم
+جک گاوه؟خودش نمیدونه برای بچه داره بادیگارد میگیره؟
-ببخشید عزیزم من اونو ادبش میکنم بعدشم آقای جانگ که خطری نداره خیلیم آدم درستیه فقط قیافش غلط اندازه
+هرچی که میخواد باشه بچه میترسه
-خیلی خب من اخراجش میکنم
+حتما همین کارو کن.من میرم پیش جین وو
یهو دستمو گرفت
-باهم میریم
لانا دماقشو بالا کشید و گفت:منم میامم
+نخیر تو حق نداری بیای.چرا به داداشت دروغ گفتی؟چرا قول الکی دادی؟
یهو بغض کرد
$ببخشید مامانی دیگه دلوغ نمیگم
+وقتی دروغ بگی دیگه کسی حرفتو باور نمیکنه حتی اگه حرفت راست باشه
$شما حَلفمو باور نمیکنین؟
-معلومه که باور میکنیم حالا بیا بغلم باباااا
لانا دوید بغل جونگکوک اونم بغلش کرد
+همش تقصیر توعه انقدر که بهش رو دادی پرو شده
-عشقم کمتر حرص بخور پیر میشیااا
+پیر شدم که از دست شماهااا
ته:حاجی برین بالا جین وو نشسته به در نگاه میکنه
+ای واییی اینقدر دخترو پدر حرصم دادن که پسرمو یادم رفتت
راه افتادیم به سمت بالا
- ۲.۷k
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط