سناریو نوری در تاریکی
سناریو نوری در تاریکی
پارت ۱۰
بعد اینکه ایزاوا درسش رو داد گفت
💤: خب من کارم تموم شد برای فردا آماده باشین میخوام ببینم چقدر کوسه تون قویه و نقطه ضعف تون چیه.
همه رفتن بیرون تا برن کافتریا و غذا بخورن.
این دوتا پرنده های عاشق هم داشتن میرفتن چونکه تودوروکی با مومو بود ایزوکو هم با باکوگو داشت میرفت.
🥦: کاچان..
💥: کاچان؟ اون چه اسمیه
🥦: خودم انتخاب کردم برات مشکلی داری باهاش؟
💥: مگه چیزی هم میتونم بهت بگم نفله.
من: باکوگو خوشت میاد از اسمه مگه نه؟😏
💥: خفه شو نفله م-من خوشم نمیاد!
من: بله بله😏
اون دوتا هم بلاخره رسیدن و رفتن تا غذاهاشون رو سفارش بدن.
🥦: یه کاتسودون.
💥: نودل تند.
ایزوکو به باکوگو نگاه کرد
🥦: کاتسودون
💥: نودل تند
🥦: کاتسودون
💥: نودل تند
🥦:کاتسو.دون
💥: ای خدا......باشه هردو
ایزوکو هم که قیافش پر از افتخار بود خوشحال بود که تونست کاتسودون بگیره.
اونا رفتن یه جا نشستن و غذاشون رو خوردن.
ایزوکو سکوت رو شکوند (نقطه اینجا به معنی اینه که داره وسط حرفاش میجوید)
🥦: میدونی.... اسم تو.......نزدیک به کاتسودون.....هست....پس اون یه نمره.....مثبت هست برات..
باکوگو به ایزوکو نگاه کرد
💥: مگه استادی چیزی هستی که میگی بهم نمره مثبت میدی نفله!
🥦: آروم باش نترسی یه وقت.
فکر کنم وضعیت اعصاب و روان باکوگو رو تو این موقعیت میدونین پس چیزی نمیگم😂
بعد غذا اینا رفتن اتاقشون تا یکم استراحت کنن و بعد برن کلاس (دوباره)
پایان
من برم دختر ذهن خوان هم بنویسم
پارت ۱۰
بعد اینکه ایزاوا درسش رو داد گفت
💤: خب من کارم تموم شد برای فردا آماده باشین میخوام ببینم چقدر کوسه تون قویه و نقطه ضعف تون چیه.
همه رفتن بیرون تا برن کافتریا و غذا بخورن.
این دوتا پرنده های عاشق هم داشتن میرفتن چونکه تودوروکی با مومو بود ایزوکو هم با باکوگو داشت میرفت.
🥦: کاچان..
💥: کاچان؟ اون چه اسمیه
🥦: خودم انتخاب کردم برات مشکلی داری باهاش؟
💥: مگه چیزی هم میتونم بهت بگم نفله.
من: باکوگو خوشت میاد از اسمه مگه نه؟😏
💥: خفه شو نفله م-من خوشم نمیاد!
من: بله بله😏
اون دوتا هم بلاخره رسیدن و رفتن تا غذاهاشون رو سفارش بدن.
🥦: یه کاتسودون.
💥: نودل تند.
ایزوکو به باکوگو نگاه کرد
🥦: کاتسودون
💥: نودل تند
🥦: کاتسودون
💥: نودل تند
🥦:کاتسو.دون
💥: ای خدا......باشه هردو
ایزوکو هم که قیافش پر از افتخار بود خوشحال بود که تونست کاتسودون بگیره.
اونا رفتن یه جا نشستن و غذاشون رو خوردن.
ایزوکو سکوت رو شکوند (نقطه اینجا به معنی اینه که داره وسط حرفاش میجوید)
🥦: میدونی.... اسم تو.......نزدیک به کاتسودون.....هست....پس اون یه نمره.....مثبت هست برات..
باکوگو به ایزوکو نگاه کرد
💥: مگه استادی چیزی هستی که میگی بهم نمره مثبت میدی نفله!
🥦: آروم باش نترسی یه وقت.
فکر کنم وضعیت اعصاب و روان باکوگو رو تو این موقعیت میدونین پس چیزی نمیگم😂
بعد غذا اینا رفتن اتاقشون تا یکم استراحت کنن و بعد برن کلاس (دوباره)
پایان
من برم دختر ذهن خوان هم بنویسم
- ۱.۶k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط