‌

‌

تمامِ ترس من این است
یک شب بخوابم و
صبح
رخسارِ تو را به یاد نیاورم.
تا می توانم تماشا خواهم کرد
هر چیزی را تماشا خواهم کرد.
چشم هایم
رو به شب می روند.
ترسم بیهوده نیست
من می ترسم
از احتمالِ ندیدن تو می ترسم.

#سیدعلی_صالحی
دیدگاه ها (۱)

‌ریه را از ابدیتپر و خالی بکنیمبار دانش را از دوش پرستو به ز...

‏چرا ما با تو ای معشوقِ طناز‏به صُلحیم و ‏تو با ما در نبردی ...

‌بی تواین صبح مرا غرق سکوتی کردهکه تمامِ نفسم در پی یک واژه‌...

،همچون نسیمِ صبحلرزان و بی‌قرار وزیدم به سوی تواما تو هیچ بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط