بیمار چشم اویم و آن سنگدل مرا

بیمار چشم اویم و آن سنگدل مرا
درمان که بگذریم، دعا هم نمی کند
دیدگاه ها (۱)

تن تو مین و لبم سربازیستکه جوان استو به سر شوق شهادت داردl

نسبت عشق به من نسبت جان است به تنتو بگو من به تو مشتاق‌ترم ی...

آنقدر شعر مرا خواندی و گفتی احسنتفکرت افتاد که شاید تو دلیلش...

آلن دلون

آنچنان در سرمای دی یخ کردم که آفتاب تیر مرا از آنجا رها نمی‌...

به کوری چشم آن هایی که نمی‌توانستند ببینند

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط