کیستی در دل شب نام تو نجوای من است؟

کیستی در دل شب نام تو نجوای من است؟
نیستی و همه شب عشق،تمنای من است

قلب من پر بکشد سوی دلت،شهر به شهر
تا که یادت برسد،عیش،محیای من است

رود پر آب شود خشک،غمم نیست که نیست
ساحل غم زده ام،چشم تو دریای من است

گر که آوار شود یکسره عالم به دلم
نیست باکم که دلت،غرق تماشای من است....

فصل سرما که رسد، دست به آتش نبرم
بوسه ی مشتعلت،رونق گرمای من است

من به حل کردنِ هر مسئله ای استادم
زلف پرپیچِ تو در باد،معمای من است
دیدگاه ها (۱)

سوختم این سوختن ،را هم نگارم دید و رفتباختم در عشق و بر، این...

دوستت دارم ولی ، هرگز نیا دنبال منحق من بودی چرا ، هرگز نبود...

خنده ی روی لبت خاطره ساز است، بخندچهره ات با نمک خنده چه ناز...

شوقِ دیدارِ تو را دارم که بیدارم هنوز ،ماهِ من! هر شب تو را ...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط