📝

📝
بودنش را میخواهی؟ که چه؟
وقتی حواسش جای دیگریست
دلش را میخواهی برای چه؟
آزادش کن!
بگذار پر بزند برود
پرنده ای که قدر صاحبش را نداند
همان بهتر که رها شود!
بگذار برود نفسی تازه کند
با همنوعان خودش، با آدم های دیگر
با هوایی دیگر...
بالاخره یکروز دلش میگیرد!
دلش هوای تو را میکند!
دلش آرزوی همان قفس تنگ قلبت را میکند؛ آن وقت خودش به جایگاه اصلیش برمیگردد...
به حرف من اعتماد کن و یکبار پرنده ی درون قلبت را رهایش کن
اگر دلش با دلت انس گرفته باشد برمیگردد...
شک نکن!

رمیصا رستگار
دیدگاه ها (۲)

دلمدر دست او گیر استخودم از دست او دلگیرعجبدنیای بیرحمیدلم گ...

......دلم رمیده ازعشقی که ساعتش صفر است!نماد لحظه ی اوجش علا...

اوسـت نـشـسـتـه در نـظـرمـن بـه کُـجـا نـظـر کُـنـم ؟ - مولا...

دلم دیگر با "خودم" راه نمی آید،هر روز پرسه میزند در خیال " ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط