چشمها

چشــــــــــمهاے



تــــــــــــو


یک مرضِ مســــــــــرے دارند



هربار نگاه می کنم …


تب می کند ، وجودم
دیدگاه ها (۲)

آرامشی میخواهم...خلوتی میخواهم...تو باشی و من...!در کنار هم....

به تو که میرسم مکث میکنم ! انگار در زیباییت چیزی را جا گذاشت...

ازروزی که نامت ملکه ذهنم شداحساس میکنم که جمجمه امباشکوه تری...

گاهی چقدر ساده عروسک می شویم...جلوی معشوق...نه حرف میزنیم......

سلام مهربان پدرم ، مهدی جاندوستتان دارم و این دوست داشتن عمر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط