غم، نه نشانهی ضعف، که بهایِ گزافِ عمیق بودن است. هر اندو
غم، نه نشانهی ضعف، که بهایِ گزافِ عمیق بودن است. هر اندوهی که بر جان مینشیند، ردّ پایِ عشقیست که زمانی در ما جاری بوده؛ پس نباید از آن شرمسار بود. عمیقترین دردها، همانهایی هستند که کلمهای برایشان اختراع نشده است؛ غمهایِ گنگی که در تنگنایِ حنجره جا نمیگیرند و تنها در سکوتِ سنگینِ نگاهها روایت میشوند.
باید با این بارانِ ناگزیر آشتی کرد. غم، خاکِ تشنهی روح را میشوید تا از پسِ هر خشکسالی، رویشی دوباره ممکن شود. رنج، اگرچه تلخ، اما روح را برای درکِ شکوهِ زندگی صیقل میدهد.
ما هرگز با نبودنِ کسی یا چیزی «کنار نمیآییم»، بلکه تنها یاد میگیریم پیرامونِ حفرههای خالیِ قلبمان، دوباره زندگی را بنا کنیم. فقدان، بخشی از هویتِ ماست؛ زخمی ماندگار که مدام یادآوری میکند زمانی، کسی یا چیزی چنان ارزشمند بوده که ارزشِ این همه فرو ریختن را داشته است.
باید با این بارانِ ناگزیر آشتی کرد. غم، خاکِ تشنهی روح را میشوید تا از پسِ هر خشکسالی، رویشی دوباره ممکن شود. رنج، اگرچه تلخ، اما روح را برای درکِ شکوهِ زندگی صیقل میدهد.
ما هرگز با نبودنِ کسی یا چیزی «کنار نمیآییم»، بلکه تنها یاد میگیریم پیرامونِ حفرههای خالیِ قلبمان، دوباره زندگی را بنا کنیم. فقدان، بخشی از هویتِ ماست؛ زخمی ماندگار که مدام یادآوری میکند زمانی، کسی یا چیزی چنان ارزشمند بوده که ارزشِ این همه فرو ریختن را داشته است.
- ۲.۲k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط