پدر نیکو مرد باهوشی بود با دیدن فریبا حس خوبی نداشت برای
پدر نیکو مرد باهوشی بود با دیدن فریبا حس خوبی نداشت برای همین از فریبا خواست سوار ماشین شاسی بلندش شود و در یک مکان بااو صحبت کند . او تحقیقات شروع کرده بود. فریبا یک روز دنبال احمد اتاق خواب اونا رفت و لباسهای زیر نیکو زیر رو میکرد که نیکو رسید
- ۳۱
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط