عشق خونین

《عشق خونین 》
پارت ۳۳



جیمین : چرا خیلی از دستت ناراحت شد اخه چرا باهاش اینحوری حرف زدی از وقتی که من اومدم اصلا ندیده بودم بینه تو و سوی جانگ فرقی بزاره حتی هیچ فرقی بینه من و سوی جانگ هم نمیزاره
سویون : پس ازش معذرت خواهی میکنم
جیمین : باید بکنی ... زود ..
ات : سمته سوی جانگ رفت و کنارش استاد
ات : بیا اینم کادو تولدت
جعبه کوچیکی را به دست سوی جانگ داد و بعد از تشکر در جعبه رو باز کرد و زود دوباره بست
سوی جانگ: باورم نمیشه تو چیمار‌کردی اونی
ات: قابله پسر خانوادمون رو نداره
سوی جانگ دوباره سر جعبه را برداشت و سویج ماشین را برداشت و سمت ات رو بغل کرد
سوی جانگ: خیلی ازت ممنونم تو خم برام مادری هم پدر خیلی ازت ممنونم که تو زندگیم اومدی و منو صاحب خانواده کردی
ات: این منم که باید ازت تشکر کنم خانوادمی
روبه سویون کرد
ات : سویون جان اینم برایه تو
سویون : چرا خودت رو ازیت کردی اونی
کاغذ کادو را پاره کرد و با کیف سورتی رنگ مواجه شد با ذوق گفت ات را بغل گرفت و بوس برو گونش گذاشت
ات : قابل دخترم رو نداشت
سویون ازش جدا شد و با ذوق به کیف نگاه میکرد ات سمته جیمین رفت و جعبه کوچیکی را به دست جیمین داد
جیمین: این ماله منه
ات: معلومه کیوتی من
جیمین : من تو اتاقم بازش میکنیم
ات : هرجور‌ راحتی
جیمین بوسی رو گونه ات گذاشت و بعدشم بغلش گرفت ....
جشن تموم شد و همه مهمان ها رفتن بجز جین یونگی جیا رو مبل ها نشسته بودن و با خوردن چای خسته گیش را بیرون میکردن
جین: جیمین جان چع بزرگ شدی
جیمین : آره ات گفت اگه غذا زیاد بخورم و زیاد بخوابم تو جای سرد نباشم زود بزرگ میشم
یونگی : راستی ... تو همونی که صورت ات رو زخمی کرد
جینین نگاهش ناراحتش رو به پایین دوخت
جیمین : آره...
ات : گذشته ها گذشت
جین : موافقم
جیمین دهنش رو نزدیک گوشه سوی جانگ کرد و گفت
جیمین : به ات بگو که جیا دوست دخترت هست
سوی جانگ: میگم .... صبر کن
سوی جانگ: اونی میخواهن یه چیزی بها بگم
ات که مشغول صحبت کردن با جین بد نگاهش رو به سوی جانگ دوخت
ات : جونم جانگ
سوی جانگ: راستش ... چجوری بگم .. امم جیا دوست دخترم هست
ات : عه چه خب پس عروسمه ... میگفتم این روزا چقدر بیرون میری و نگو دوست دختر داشتی
سوی جانگ خنده ای کرد
سوی جانگ: ممنونم اونی
جین : خانواده خانم جو چی اونا خبر دارن
جیا : آره سوی جانگ اومد با پدر و مادر حرف زد اونا خیلی ازش خوشش اومد
ات : ....

اسلاید سویج
اسلاید کیف
اسلاید گوشی
دیدگاه ها (۵)

《عشق خونین 》پارت ۳۴ چی سوی جانگ رفته ... کی رو با خودت بردی ...

《عشق خونین 》پارت ۳۵مردمک چشم هایش به جاده دوخته بود و در اعم...

اسلاید لباس شخصیت ها

《عشق خونین 》پارت ۳۲سالن پر از مهمون بودن و دوست های سوی جانگ...

پارت ۵۹ جیمین: میخوای لباسمو در بیارم باهم لخت تو بغل هم بخو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط