داستان بسیار زیبا از برکت الهی:

داستان بسیار زیبا از برکت الهی:

روزی یکی از حیوانات دریائی سر از آب بیرون آورده عرض ‍ کرد ای سلیمان، امروز مرا ضیافت و مهمان کن، سلیمان امر کرد آذوقه یک ماه لشکرش را لب دریا جمع کردند تا آنکه مثل کوهی شد، پس تمام آنها را به آن حیوان دادند، تمام را بلعید و گفت: بقیه قوت من چه شد، این مقداری از غذاهای هر روز من بود.
سلیمان تعجب کرد، فرمود:
آیا مثل تو دیگر جانوری در دریا هست، آن ماهی گفت:
هزار گروه مثل من هستند، پس هر کسی که روی حقیقت توکل بر خدا پیدا کرد، خداوند از جایی که گمان ندارد اسباب روزی او را فراهم می کند.
دیدگاه ها (۳۰)

ضـیافـت محـبوب

💎 چون حضرت سلیمان بعد از مرگ پدرش داود به رسالت و پادشاهی رس...

روزي حضرت محمد مصطفي (ص) وامير مومنان علي (ع) در ميان نخلستا...

همنشین حضرت داوود علیه السلام در بهشتروزی حضرت «داود (ع)» در...

♻ ️ ثواب اطعام عزاداران حضرت سیدالشهدا (ع) مرحوم طریحی در مج...

ضرب المثل های فارسی...دو قورت و نیمش باقی است... چون حضرت سل...

♻ ️ ثواب اطعام عزاداران حضرت سیدالشهدا (ع) ⬇ ️ مرحوم طریحی د...

همنشین حضرت داوود علیه السلام در بهشتروزی حضرت «داود (ع)» در...

📚 #حکایتی‌بسیارزیباوخواندنی🔴همنشین حضرت داوود علیه السلام در...

خادم الحسینمسلمانان واقعی کم است روزی امام حسین (ع) با اصحاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط