پارت ۱۶:تلخ و شیرین

پارت ۱۶:تلخ و شیرین
"عشق؟ نه ممنون. من می پرستمش"
(یوجین)
پیراهن خاکستری و شلوار مشکی.
موهای فرفری، آشفته و نامرتب.
یه پسر خوشتیپ و جذاب.
زاویه فک تیز و گونه ای برنده.
پوست نسبتا سفید.
خوش هیکل.
چشمای عقابی ولی در عین حال، بادامی.
روی صندلی چرم مشکی لم دادم و به پرونده ها خیره شدم.
قهوه رو جلوی میز گذاشتم. چند ماه دیگه، فقط چندماه دیگه ارثیه ی پدر به نابودی کشیده میشه.
کشوی کنار میز رو پایین کشیدم و قاب عکسی بیرون آوردم. همون قاب عکسی که از نگاه کردنش سیر نمیشم.
"خودم، دلین"
مکثی کردم و سپس انگشت شستم رو روی دختربچه ای که تازه به دنیا اومده بود، کشیدم.
"و ملوری"
چشم هام رو بستم تا از مرور خاطرات ناخوشایند جلوگیری کنم.
نفس عمیق بکش یوجین.
نفس عمیق.
چشم هام رو باز کردم.
اتاق، نامفهوم و تار بود. تنها دلیلش هم قطرات اشک حلقه شده، در چشمانم بود.
لعنت به من که نتونستم ازت خوب مراقبت کنم.
ملوری کوچولوی من.
~~~~~~~~~~
با نوازش آخر، از سونگ آه جدا شدم و متفکر به اتاقش نگاه کردم. چند وقتی بود در تصمیم بودم که تم اتاق رو عوض کنم.
"یوجین؟"
"خوابید"
"فهمیدم"
مکثی کرد و گفت.
"لازمه باهات حرف بزنم"
"سولار من..."
"حالا"
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۵:بیمار، درمان، پرستار"و من هربار آرزو کردم که ای کاش ...

پارت ۱۴:روان پریش"ستاره برای فرد دیگری می درخشید، اما این من...

پارت ۹:حسادت در مرز جنون عاشقی"من به خاطرش دست به هرکاری خوا...

Part:58. #ریاست.عشق𝐓𝐡𝐞.𝐩𝐫𝐞𝐬𝐢𝐝...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط