ازدواج نافرجام

《 ازدواج نافرجام 》
⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 120 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩

جونگکوک وقتی از منظم شدن نفس هاش مطمئن شد نرم دستش روی گونه دختر کشید و درحالی که نگاهش به مردم لرزون چشمای‌ دختر بود پیشونیش رو به پیشونی ویوا تکیه داد و با لحن پر احساسی که تابحال هیچ وقت ازش ندیده بود زمزمه کرد : عاشقت بودم هستم و خواهم بود
نفسم به نفست بنده چرا نمیزاری نشونت با نبودت نابودم کردی
ویوا لحظه ای فکر کرد گوش هاش اشتباه شنیده نمی‌دونست چی راست چی دورغ قلبش یخ چیزی می‌گفت ذهنش چیزه دیگه
اشک بی صدای روی گونه اش جاری شد سرش و به طرفین تکون داد با صدای آرومی خالی از عصبانیت و هیچ احساسی
دیگه ای گفت : دیره.. خیلی دیر جونگکوک لطفاً برو چون من دیگه هیچ احساسی بهت ندارم ...
جونگکوک با چشمای گرد شده و مردمک های لرزوم چشماش پیشونیش رو شدا کرد و لحظه ای اخم کرد اما چیزی که دختر توی چشماش می‌دید عصبانیت نبود ترس بود و برق غریبی که حتا نمی‌دونست چیه
جونگکوک نگاهش رو از چشماش به لب‌هاش داد و با نگاه داغی بهش خیره شد فشار دستش رو بیشتر کرد جوری دختر رو به خودش چسپوند گویی که میخواست توی وجودش حل بشه
دختر هیچ آید ای به واکنش بعدیش نداشت نه قدرت پس زدن داشت نه هم پیش کشیدن فقد به حرکات نامعلوم نگاه میکرد که با احساس لب های داغش روی گونه و بعد چونه اش نفس توی سینه اش حبس شد
و قلبش محکم تر از حالت عادی به سینه اش می‌کوبید
ذهنش از هر فکر احساس خالی شده و فقد حرکت لب های جونگکوک رو تجسم می کرد که بوسه ریزی رو رد خیسی اشکش گذاشت و لب هاش روی چونه اش کشید بعد با تمام احساسی که توی وجودش بیدار شده بود پیشونیش رو بوسید
با نفس عمیقی لب هاش رو صدا کرد و دوباره پایین اومد و دوباره به لب هاش خیره شد... دختر نمی‌دونست به چه فکر عقیده ای میخواست توی اون لحظه داغی اون لب های باریک مردانه روی لب هاش حس کنه
اما جونگکوک نزدیک لب هاش مکث کرد نفس داغش رو بیرون داد
و درحالی که داغ نگاهش میکرد گفت : این مزری که بینمون ایجاد کردی رو من نمیشکنم مگه اینکه خودت فاصله رو از بین ببری
دختر به خوبی منظورش رو متوجه شد اما اونقدر شکسته بود که نمی‌دونست اینجوری دوباره اعتماد کنه مرز بینشون رو بشکنه..تند ازش فاصله گرفت و پشت بهش ایستاده
دستش روی قفسه سینه اش گذاشت با صدای خفه‌ی گفت : تمومش جونگکوک بین ما دیگه هیچی نیست اینو بفهم
دیدگاه ها (۵)

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 121 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩جو...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 122 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩گو...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 119 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 118 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩صب...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 101 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩شک...

ادامه پارت 101و لحظه ای توی سکوت سنگینی فرو رفت ...و صدای لر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط