سلام سلام
سلام سلام.........
میخواهم یه رومان از ران و ا.ت بنویسم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو ا.ت :
امروز کلاس نداشتم. برای همین دوش گرفتم موهامو خشک کردم و آماده شدم و از خونه زدم بیرون و برای خوردن یک نوشیدنی داغ به یک کافه نزدیک خونم رفتم .
وارد کافه شدم روی یه میز کنار پنجره نشستم. گارسن اومد و من هم سفارشم رو دادم. قهوه ی من رو گارسن آورد داشتم کتاب می خوندم و قهوه ام رو می نوشیدم .
که یک مرد آمد و داشت برای من قلدری میکرد .
مرد: شما باید از این جا پاشید .
ا.ت: ببخشید ولی به من نگفتن که این میز رزرو شده .
مرد: درسته ولی همیشه من اینجا می نشینم .
گارسن: ببخشید اقا یکی بیرون باهاتون کار داره .
مرد: باشه الان میام ولی خانم من برگشتم باید از روی این میز پاشید .
ا.ت: تو همین خیال باش* ( *یعنی در ذهن )
مرد رفت و دیگه بر نگشت. کمی بعد یک مرد با موهای بلند آمد به سمت من و گفت :
مرد مو بلند: میشه این جا بشینم ؟!
ا.ت: بله چرا که نه
مرد موبلند نشست.
ا.ت: ببخشید میشه اسمتون رو بپرسم ؟
مرد مو بلند: بله من ران هایتانی هستم !!
ا.ت: من هم ا.ت ف.ت هستم!! خوشبختم آقای هایتانی 😊
ران: منم خوشبختم!
ا.ت*: اولش به نظر آدم خطرناکی میومد ولی انگار آدم بدی نیست *
بعد پاشد و گفت:
ران: از دیدنتون خوشحال شدم ولی دیگه باید برم !!
ا.ت: همچنین خدانگهدار 😊
ران: خدانگهدار
ران رفت و من هم بعد تموم شدن قهوه م برگشتم به خونه
-----------------------------------------------------
ادامه دارد .....
به نظرتون خوب شده ؟
اگر نظری یا ایده ای داشتید بگید 🙂
میخواهم یه رومان از ران و ا.ت بنویسم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو ا.ت :
امروز کلاس نداشتم. برای همین دوش گرفتم موهامو خشک کردم و آماده شدم و از خونه زدم بیرون و برای خوردن یک نوشیدنی داغ به یک کافه نزدیک خونم رفتم .
وارد کافه شدم روی یه میز کنار پنجره نشستم. گارسن اومد و من هم سفارشم رو دادم. قهوه ی من رو گارسن آورد داشتم کتاب می خوندم و قهوه ام رو می نوشیدم .
که یک مرد آمد و داشت برای من قلدری میکرد .
مرد: شما باید از این جا پاشید .
ا.ت: ببخشید ولی به من نگفتن که این میز رزرو شده .
مرد: درسته ولی همیشه من اینجا می نشینم .
گارسن: ببخشید اقا یکی بیرون باهاتون کار داره .
مرد: باشه الان میام ولی خانم من برگشتم باید از روی این میز پاشید .
ا.ت: تو همین خیال باش* ( *یعنی در ذهن )
مرد رفت و دیگه بر نگشت. کمی بعد یک مرد با موهای بلند آمد به سمت من و گفت :
مرد مو بلند: میشه این جا بشینم ؟!
ا.ت: بله چرا که نه
مرد موبلند نشست.
ا.ت: ببخشید میشه اسمتون رو بپرسم ؟
مرد مو بلند: بله من ران هایتانی هستم !!
ا.ت: من هم ا.ت ف.ت هستم!! خوشبختم آقای هایتانی 😊
ران: منم خوشبختم!
ا.ت*: اولش به نظر آدم خطرناکی میومد ولی انگار آدم بدی نیست *
بعد پاشد و گفت:
ران: از دیدنتون خوشحال شدم ولی دیگه باید برم !!
ا.ت: همچنین خدانگهدار 😊
ران: خدانگهدار
ران رفت و من هم بعد تموم شدن قهوه م برگشتم به خونه
-----------------------------------------------------
ادامه دارد .....
به نظرتون خوب شده ؟
اگر نظری یا ایده ای داشتید بگید 🙂
- ۱۷۷
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط