I'm not jealous
I'm not jealous
part 64
یهو نفس کم آوردم و ازش جدا شدم
در حالی که توی چشمام اشک جمع شده بود و بغض کرده بودم
با بغض لب زدم
+دلم برات تنگ شده بود..خیلی دلم برات تنگ شده بود
لبخندی زد و آروم جای اشکامو بوسید
_میدونم عزیزم..میدونم
صورتمو بین دستاش گرفت و گفت
_قرار بود اولش یک کار دیگه بکنم ولی مثل همیشه سورپرایز هم ناموفق بود
+چی؟؟چیکار؟
ذهن منحرفم نمیداشت مثبت باشم در حالی که فکرم به هزار جا رفته بود دستمو توی دستاش قلاب کرد و دنبال خودش برد من رو
بین پیست اکسیت برد
با دیدن گل های رز قرمزی که به شکل قلب کنار هم قرار گرفته بودن و زیرشون با قرار گرفتن تعداد زیادی شمع نوشته بود با من ازدواج میکنی به سمتش برگشتم که دیدم زانو زده و جعبه ی مخملی قرمز رنگی که حلقه ی ظریف و قشنگی که روش یه الماس ظریف بود رو بین دستاش نگه داشته بود
_کیم مینجی..آیا مایلی تا ابد و تا میلیارد ها زندگی بعدیمون و تناسخ های بیشمارمون مال من باشه
دستمو به سمتش دراز کردم و این دفعه بدون مکث گفتم
+بله
به آرومی حلقه رو توی دستام کردم
با دیدن طرح پروانه روی حلقه خنده ای از ته دلم کردم که باز اشک توی چشمام حلقه زد
من چی فکر میکردم چی شد
جونگکوک به آرومی دستمو بوسید
که یهو صدای جیغ و داد و تشویق چند نفر به گوشم رسید
برگشتم و با دیدن اکیپمون که شامل تهیونگ،هه رین،جیمین،یوجین،سومی و سونگهیون میشد تا ته ماجرا رو خوندم
این مار موزا
برای همین بود که چند وقت مشکوک رفتار میکردم
ولی تنها چیزی که الان اهمیت داشت این بود که من و جونگکوک الان ما بودیم
part 64
یهو نفس کم آوردم و ازش جدا شدم
در حالی که توی چشمام اشک جمع شده بود و بغض کرده بودم
با بغض لب زدم
+دلم برات تنگ شده بود..خیلی دلم برات تنگ شده بود
لبخندی زد و آروم جای اشکامو بوسید
_میدونم عزیزم..میدونم
صورتمو بین دستاش گرفت و گفت
_قرار بود اولش یک کار دیگه بکنم ولی مثل همیشه سورپرایز هم ناموفق بود
+چی؟؟چیکار؟
ذهن منحرفم نمیداشت مثبت باشم در حالی که فکرم به هزار جا رفته بود دستمو توی دستاش قلاب کرد و دنبال خودش برد من رو
بین پیست اکسیت برد
با دیدن گل های رز قرمزی که به شکل قلب کنار هم قرار گرفته بودن و زیرشون با قرار گرفتن تعداد زیادی شمع نوشته بود با من ازدواج میکنی به سمتش برگشتم که دیدم زانو زده و جعبه ی مخملی قرمز رنگی که حلقه ی ظریف و قشنگی که روش یه الماس ظریف بود رو بین دستاش نگه داشته بود
_کیم مینجی..آیا مایلی تا ابد و تا میلیارد ها زندگی بعدیمون و تناسخ های بیشمارمون مال من باشه
دستمو به سمتش دراز کردم و این دفعه بدون مکث گفتم
+بله
به آرومی حلقه رو توی دستام کردم
با دیدن طرح پروانه روی حلقه خنده ای از ته دلم کردم که باز اشک توی چشمام حلقه زد
من چی فکر میکردم چی شد
جونگکوک به آرومی دستمو بوسید
که یهو صدای جیغ و داد و تشویق چند نفر به گوشم رسید
برگشتم و با دیدن اکیپمون که شامل تهیونگ،هه رین،جیمین،یوجین،سومی و سونگهیون میشد تا ته ماجرا رو خوندم
این مار موزا
برای همین بود که چند وقت مشکوک رفتار میکردم
ولی تنها چیزی که الان اهمیت داشت این بود که من و جونگکوک الان ما بودیم
- ۴.۸k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط