مکان:موناکو _کازینوی "لوپلاس"

مکان:موناکو _کازینوی "لوپلاس"
ساعت:۲:۱۴بامداد.. . .....

... نورِ آبیِ مانیتورها، چهره‌ی بی‌روح و متمرکز مونیکا کیم را روشن کرده بود. او در ونِ کوچکی که دو خیابان آن‌طرف‌تر پارک شده بود، با انگشتانی که گویی روی پیانو می‌رقصند، کدهای امنیتی کازینو را یک‌به‌یک دور می‌زد. صدایش در بی‌سیمِ کوچکِ گوشِ پرانپریا پیچید، خش‌دار و سرد:

«پرانپریا، سه‌ثانیه تا خاموشیِ موقتِ دوربین‌های راهرو. اگر تا قبل از رسیدن به ستونِ دوازدهم کار رو تموم نکنی، کلِ گاردِ محافظ می‌فهمن که رادارها کور شدن. می‌فهمی که چی میگم؟»

پرانپریا حتی پلک هم نزد. او به «هدف» نگاه کرد که در حال نوشیدنِ کنیاک گران‌قیمتش بود. پرانپریا با صدایی که به نرمیِ تیغِ جراحی بود، جواب داد: «دو ثانیه هم زیاده، مونیکا. منتظرِ علامت باش.»

اما در همین لحظه، در گوشه‌ی تصویرِ مانیتورِ مونیکا، یک نقطه‌ی قرمزِ ثابت ظاهر شد. نه یک گاردِ معمولی، نه یک محافظِ ساده... آن یک نشانگرِ حرفه‌ای بود. مونیکا نفسش را در سینه حبس کرد. آنجا، در میان جمعیت، مارکو ساتو (پلیس نفوذی) با همان نگاهِ سرد و بی‌تفاوتِ همیشگی‌اش، مستقیماً به سمتِ میزِ پرانپریا در حرکت بود.

مونیکا زیر لب زمزمه کرد: «لعنتی...»
او نباید می‌گفت «لعنتی». پرانپریا این را می‌دانست. چیزی در این مأموریت، همان‌طور که حدس زده بود، «بو» می‌داد. این فقط یک دزدی ساده نبود.

... و در همان لحظه، در ذهنِ پرانپریا، فلش‌بکی مثل یک شوک الکتریکی جرقه زد:

**

شرایط میخوام بزارم☹️
چون فقط اینجوری میفهمونید بم که از رمان خوشتون امدههه 🥹✨️یانه...اگه ذود برسونید یعنی خوشتون امدههه اما اگه نخوایید و نرسونید یعنی دوست نداشتید و من مجبورم ادامه ندم😭😭✒️✨️
پس لطفا حمایت کنید....
لایک:۱۵
کامنت:۱۰
فالو:۵
دیدگاه ها (۷)

بچهه هااا😂😂من یادم رفت عکس پارککک هیوووننن وووو روو بزارم شخ...

معرفی کارکتر ها...اسلاید1و2:لوکا کیم .دورگه فرانسوی کره‌ای ....

پارت 22 وقتی (میدزتت و...) #هیونجین پرش به29روز بعد. اون صبح...

#اخرین_پیچ#پارت_36 «پیامی که نباید می‌آمد» بعد از هیجان پیست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط