چاییِ داغ لبت تازه دم و خوش رنگ است

چاییِ داغ لبت تازه دم و خوش رنگ است
دو سه لیوان بده بانو که دلم بد تنگ است

میز صبحانه بدون تو عسل کم دارد
پس بیا و بنشین - کارِ دلِ من لنگ است

بهترین رایحه ی صبح در آغوش تو است
نان داغِ تن تو سنگکی بی سنگ است

چشم گیرای تو وقتی که به من میتابد
بین خورشید و تن گرم تو در من جنگ است

می پرد خواب شب از چشم غزلهای کبود
چون که مرغ سحری در صدد آهنگ است🌹 🌺 🌹 🌷
دیدگاه ها (۷)

چه بد کردم؟ چه شد؟ از من چه دیدی؟که ناگه دامن از من درکشیدیچ...

کنار گیسوانت رهبری ؛ سخت َ ست ؛ می فهمی؟و راضی کردنت به همسر...

پشتِ در منتظرم جان و دلم بی تاب استچشمهایم ز غمت  نیمه یِ شب...

این تازه گل، که می رسد، از بوستان کیست؟نخل کدام گلشن و سرو ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط