رمان گناه عشق❌🍷
رمان گناه عشق❌🍷
پارت:۴۸
دست از فکر کردن کشیدم. از بس این گودذیلا اذیتم کرده دیگه دارم دیوونه میشم. پروردگارا با اینکه ارادته زیادی بهیت دارم. آخه نوکرتم وقتی داشتی این بشر رو خلق میکردی. یکم از جذابیتش میگرفتی میدادی به اخلاقش. یک روز خوبه یک روز بد. اصلا معلوم نیست چیکاره است؟ با خودش چند چنده. انگار فقط بهش قیافه دادی بقیه چیزا صفرررررررررررر
.
توی افکار مریض خودم بودم که در اتاقم زده شد:
دیانا: بیا تو.
و ارسلان با ۲۰؛۱۰تا پلاستیک اومد داخل اتاق.
دیانا: اوووووو. چه خبرته. اینا چین؟
ارسلان: لباس.
دیانا: تصمیم گرفتی به کل دوست دخترات کدو بدی؟
فمر میکردم ناراحت بشه اما قهقه ی مردونه ی بلندی زد و جوروکه سعی میکرد لبخنده اش رو کنترل کنه. لب زد:
ارسلان: گمیدونی که دوست دختر ندارم جوجهههه.
دیانا: واقعا؛ آخه مردی به جذتبیت تو تنها میدونه؟!
وای نهههههه. آخرین جمله ام دست خودم نبود. یهو از دهنم پرید. دستمو ملوی دهنم گرفتم که بیشتر زایعه بازی شد؛
.........؟...........؟.........
پارت:۴۸
دست از فکر کردن کشیدم. از بس این گودذیلا اذیتم کرده دیگه دارم دیوونه میشم. پروردگارا با اینکه ارادته زیادی بهیت دارم. آخه نوکرتم وقتی داشتی این بشر رو خلق میکردی. یکم از جذابیتش میگرفتی میدادی به اخلاقش. یک روز خوبه یک روز بد. اصلا معلوم نیست چیکاره است؟ با خودش چند چنده. انگار فقط بهش قیافه دادی بقیه چیزا صفرررررررررررر
.
توی افکار مریض خودم بودم که در اتاقم زده شد:
دیانا: بیا تو.
و ارسلان با ۲۰؛۱۰تا پلاستیک اومد داخل اتاق.
دیانا: اوووووو. چه خبرته. اینا چین؟
ارسلان: لباس.
دیانا: تصمیم گرفتی به کل دوست دخترات کدو بدی؟
فمر میکردم ناراحت بشه اما قهقه ی مردونه ی بلندی زد و جوروکه سعی میکرد لبخنده اش رو کنترل کنه. لب زد:
ارسلان: گمیدونی که دوست دختر ندارم جوجهههه.
دیانا: واقعا؛ آخه مردی به جذتبیت تو تنها میدونه؟!
وای نهههههه. آخرین جمله ام دست خودم نبود. یهو از دهنم پرید. دستمو ملوی دهنم گرفتم که بیشتر زایعه بازی شد؛
.........؟...........؟.........
- ۳.۹k
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط