بوسه دردناک )

بوسه دردناک )
پارت ۱۱۳
هوا سرد مانند عشق

تهیونگ: بگم ماشینو بیارن ؟
الکس: آره خوب میشه جای که دوست دارم منو ببر
تهیونگ گیج نگاهش کرد بلافاصله به راننده هتل گفت تا ماشینش را بیاره کمی منتظر ماند سپس ماشین را آوردن بلافاصله سوار شدن هوا گرم پوست صورت هر دو را نوازش کردن الکس با چهره لبخند تکیه داد به صندلی پشت اش آه ای کشید بلافاصله نگاه تهیونگ روش قفل شد ولی زیاد نبود تند به جلو خیره شد
تهیونگ: گرمه ؟
الکس لبخند از از شدت خستگی زد
الکس : راحته خیلی ... !
تهیونگ: کجا بریم توت فرنگی !
الکس همان تور لم داده روی صندلی چشم دوخت به پنجره و به آسمان پر از ابر های قرمز ...
الکس : برو سمت لبه دریا چه
تهیونگ آه ای کشید و اخم هایش روی پیشانیش نشست کلافه شد به شدت خسته چند آن آب نشان می‌داد که دیدار اولین الکس و تهیونگ جلو دریاچه ارومیه بود هر دو ناراحت و خسته از زندگی خودشان بودن و نیازشان تیکه گاه بو‌د همین دریاچه دلیل آشنایی تهیونگ و الکس بود ...
روی نیم کن شوبی و سر نشست هوا تا حدی سرد بود که نفس های خودشان دو سیگار مانند بود ...
الکس : هوای خوبیه ؟
تهیونگ : نه اصلا برعکس سرده فکر کنم بخواد برف بیاد
الکس : بیا بشین
تهیونگ به اشاره دست الکس کنارش هجوم برد و آورم نشست همچنین در آن هوا سرد و باد آرامی که در بدن هر آدمی می‌رفت و به خوبی سرد بودن خودش را معلوم میکرد مخصوصا کنار دریا و آب! ..
الکس نرم لبخند زد سپس دستش را از جیب شلوارش بیرون آورد
الکس : گوشیتو میدی ؟
تهیونگ بلافاصله گوشیش را در کف دست الکس گذاشت و تکیه داد به صندلی نگاه های مردانه خودش روی الکس دوخته شد .
الکس تند عکس بارداری خودش را آورد لباس بلند سفید ای که به تن داشت شکم بیش از حد بزرگش موهای بلند مشکی خیلی آورم کنار درخا ایستاده بود و لبخند میزد تهیونگ وقتی آن صبحه روشن را دید لحظه ای سکوت کرد و شوکه تیکش را از صندلی گرفت.. به خوبی میتونست تصور کنند که برای هوا خوردن به بیرون رفته بود حدود ۸ ماه بارداریش میشد بیشتر به آدم حس چاق بودن را میداد
دیدگاه ها (۲)

بوسه دردناک )پارت ۱۱۴ گذشته تلخ ...

بوسه دردناک )پارت ۱۱۵ انگشتری که...

بوسه دردناک )پارت ۱۱۲ شروع یک ...

بوسه دردناک )پارت ۱۱۱ شروع یک جم...

دردسرهای بچه داری پارت ۱۰

جنگل نفرین شده پارت ۲۰

dark life = 40

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁵افسر پرونده‌اش را روی میز گذاشت و ...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے¹³دست ته...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹¹هوا کاملاً تاریک شده بود و باران ه...

تک پارتی، تهکوک | «قرار نبود عاشقت بشم»ساعت نزدیک دو نیمه‌شب...

#in_your_eyespart_11۱ویو کایلاخونه از همون صبح شلوغ شده بودچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط