هراسی نیست از بی برگی پاییز...

هراسی نیست از بی برگی پاییز...
هراسی نیست از زمستان بی بخاری...
اما از نیامدن تو باید ترسید...
از نیامدن رویای تو در خواب هایم باید ترسید...
از سکوت بی امانت مقابل پنجره باید ترسید...
اما من از فکر رفتن تو دیگر خسته شدم...
بگذار آینده جایی باشد که خودمان بسازیم نه جایی که باید به آنجا برویم...
بگذار این پاییز و زمستان باشند که از ما عبور می کنند نه حرمت های مان از پیش رو...
رها خواهم کرد اندیشه هایم را و مغزم را این بار زمین خواهم گذاشت...
با قلبی در دست به دریا می زنم...
تو هم اگر چیزی در سینه داری نشانی ام کنار گوش ماهی ها...
دیدگاه ها (۳)

عاشقانه های شبنم

پروانه جان

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①③ چه بود زندگی؟ اگر تو نمی‌رسید...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

هراسی نیست از بی برگی پاییز.هراسی نیست از زمستان بی بخاری.ام...

از آشوب جهان به آغوش تو پناه می‌آورمترس‌هایم را با دست‌هایت ...

خواب را از چشمانم میگیرمدلهره هایم را به دست باد می سپارمبا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط