ازدواج نافرجام

《 ازدواج نافرجام 》
⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 2 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩

جونگکوک : نگفتم که میخواهی یا نه گفتم باید این کارو بکنی.. دفعه اخرت باشه روی حرف من حرف میزنی شیر فهم شدی
ویوا نگاهش‌ رو به زمین دوخت و فقد به تکان دادن سرش اکتفا کرد... جونگکوک از بین دندون هاش غرید
جونگکوک : از کلمات استفاده کن ویوا
دختری که بغض گلویش رو بد جوری چنگ میزد با صدای ضعیفی گفت
ویوا : متوجه شدم
جونگکوک : خوبه...الانم چراغو خاموش کن میخواهم بخوابم خیلی خستم
دختر که از حرف های شوهرش به شدت ناراحت شده بود و بازم بغض لعنتی ول کنش نبود چراغ رو خاموش کرد و روپوش لباس خوابش رو درآورد و روی طرف راست تخت به پهلو دراز کشید
جونگکوک پشت بهش روی تخت خواب بود مثل تمام شب های که گذشته بود وقتی که خودش میخواست سراغ دختر میرفت و فقد نیازش رو باهاش بر طرف میکرد بقیه وقت ها دریق حتا از یک نگاه بهش میخوابید
دختر به پهلو دیگرش چرخید و پشت بهش خوابیده
........
صبح با صدای آلارم موبایل جونگکوک پلک هاش رو باز کرد و با عجله چنگ زد به گوشی و زود خاموشش کرد که مبادا جونگکوک بیدار شه
به آرومی روی تخت نشست و نگاه کوتاه به جونگکوک انداخت که روبه سقف خواب بود و ساعد دستش روی چشماش گذاشته بود
آرزو به دل بود که یه روز توی بغل اون بیدار شه و با لمس و نوازش های اون پلک هاشو باز کنه \چی میشد اگه یکم دوستم داشتی اون وقت دیگه هیچی از خدا نمیخواستم \
حسرت عشق و توجه شوهرش چیزی بود که همیشه اونو آزرده میکرد
آه عمیقی از نهاد دلش کشید و از روی تخت بلند شد ... بعد از گرفتن دوش کوتاهی حوله رو دوره خودش پیچیده ... وارد اتاق لباس مشترکش با جونگکوک شد و به سمته رگال لباسش رفت و یکی از بیراهن هایش که به رنگ نارنجی و تور سفید زخمی دور دامنش داشت و و بلندیش تا پایین زانو هایش بود بعد از پوشیدن لباسش و خشک کردن موهاش از اتاق لباس خارش شد و به سمته میز آرایشش رفت ... موهاش رو دم اسبی شلخته بست و کشو میز آرایشش رو باز کرد . . گردنبند ظریفی و گوشواره های همانند اون رو برداشت و به آرومی کشو کمدش رو بست و همراهش نگاهی کوتاهی به جونگکوک انداخت که هنوز خواب بود ... این عادت همیشگی ویوا بود که هر روز صبح زود بیدار بشه و آراسته و مرتب از اتاق خارج بشه ... وارد آشپزخانه شد و نگاهش به خانم هان افتاده که مشغول آشپزی بود
ویوا : صبح بخیر
مثل همیشه لب گرمی بر لب داشت و این باعث شد اون زن میان سالم هم لبخند بزنه
خ/هان ؛ صبح تون بخیر خانم بازم که زود بیدار شدین
ویوا آستین هاش تا کرد و مشغول شستن دستاش شد
ویوا : میدونی که عادت کردم زود بیدار بشم .. خوب کاری هست من انجام بدم
خ/هان : نه لازم نیست شما زحمت بکشید

اسلاید ۲ استایل ویوا
دیدگاه ها (۲)

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ ادامه پارت2 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)...

《 ازدواج نافرجام 》(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩پارت 3 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩عمارت ...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 1 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩بازم...

جئون جونگکوک

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:¹³⁦هیونا: رو تخت بخواب همه چیز تر و ...

Porsche

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط