وقتی خیس از باران به خانه رسیدم,

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم,
برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟

خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟
پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد...

اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت:
باران احمق...

این است معنی مادر
دیدگاه ها (۱۷)

وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم صورتت از شرم قر...

روزی زنی روستایی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بی...

وقتی به جهل جوانی بانک بر مادر زدم، دل آزرده به کنجی نشست و...

کاش می شدلاغرکنم،خیلی لاغر… بیست کیلوبشم!ده کیلوبشم!نه!سنگی...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

Otagh baghli Part 52 جونگکوک : چرت نگو بابااا کجایی؟؟ تهیونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط