متاسفم دخترم
«متاسفم دخترم...»
*توی حیاط باغ*
-داشتم ویسکیمو میخوردم درحالی که دستمو دوش شونه های عزیزترین کسم گذاشته بودم
«چیزی لازم نداری؟...»
+«نه...»
#«بهش یکم ویسکی بده کریس! مطمئنم دلش میخواد ولی خجالت میکشه!»
-«حرف دهنتو بفهم مکس. اون هنوز برای این چیزا خیلی کوچیکه . حتی اوردنش به اینجا هم اشتباه بود»
«...»+
-«تقصیر کار تو نیستی فدات شم» درحالی که سرم روبه سمت گوشش برده بودم آروم و دلگرم کننده جواب دادم
-«دختر خودمی» دستش رو هدایت کردم و بلندش کردم «بیا اینجا» اون رو بین پاهام نشوندم و از پشت بغلش کردم و شونه های لختش رو توی اون هوای سرد لمس کردم
-«سردت نیست؟»
+«نه من خوبم»
-«نه خوب نیستی» ژاکت چرم بزرگم رو از تنم درآوردم و روی شونه هایش فیکس کردم و محکمتر بغلش کردم
-«نوشیدنی میخوری؟»
+«نه»
-«منظورم الکل یا ویسکی نبود. آبمیوه یه چیزی مثل موهیتو»
+«موهیتو نوشیدنی مورد علاقمه»
-میدونستم. بخاطر همین گفتم» سرم رو از پشت روی شونه هایش گذاشتم و به گارسون علامت دادم که بیاد«یه موهیتو لطفاً»
-در همون حینی که میخواستن نوشیدنی رو بیارن الینا رو هدایت کردم که بهم تکیه بده. بازو ها و شکمش رو با دست های مردونه و گرمم پوشونده بودم
-«الان گرمت شد؟»
+«اره. ژاکتت خیلی خوبه»
-اونو مثل یه دارایی با ارزش به خودم فشردن و خندیدم
*نوشیدنی رسید*
+«اخجون...موهیتو داریم!» با ذوق بچگانه ای گفتم و به جلو خم شدم تا موهیتو رو بردارم
-«فدای اون ذوقت بشم من» نفس عمیقی کشیدم و با لبخند به خوردنش نگاه کردم
+برگشتم و کمی از صورتش رو نگاه کردم و موهیتو رو به سمتش بردم «بخور»
-«مطمئنی؟»
+«چرا نباشم»
-«قلپی از نوشیدنی خودم «اومم خوشمزست»
+لبخندی زدم و بهش تکیه دادم و در کمال آرامش نوشیدنیمو خوردم
*بعد از چند دقیقه*
+«باید برم دستشویی» ژاکتش رو از تنم درآوردم و روی پاهاش گذاشتم
-«میخوای باهات بیام؟»
+«نه خودم میرم»
-«باشه»
*توی حیاط باغ*
-داشتم ویسکیمو میخوردم درحالی که دستمو دوش شونه های عزیزترین کسم گذاشته بودم
«چیزی لازم نداری؟...»
+«نه...»
#«بهش یکم ویسکی بده کریس! مطمئنم دلش میخواد ولی خجالت میکشه!»
-«حرف دهنتو بفهم مکس. اون هنوز برای این چیزا خیلی کوچیکه . حتی اوردنش به اینجا هم اشتباه بود»
«...»+
-«تقصیر کار تو نیستی فدات شم» درحالی که سرم روبه سمت گوشش برده بودم آروم و دلگرم کننده جواب دادم
-«دختر خودمی» دستش رو هدایت کردم و بلندش کردم «بیا اینجا» اون رو بین پاهام نشوندم و از پشت بغلش کردم و شونه های لختش رو توی اون هوای سرد لمس کردم
-«سردت نیست؟»
+«نه من خوبم»
-«نه خوب نیستی» ژاکت چرم بزرگم رو از تنم درآوردم و روی شونه هایش فیکس کردم و محکمتر بغلش کردم
-«نوشیدنی میخوری؟»
+«نه»
-«منظورم الکل یا ویسکی نبود. آبمیوه یه چیزی مثل موهیتو»
+«موهیتو نوشیدنی مورد علاقمه»
-میدونستم. بخاطر همین گفتم» سرم رو از پشت روی شونه هایش گذاشتم و به گارسون علامت دادم که بیاد«یه موهیتو لطفاً»
-در همون حینی که میخواستن نوشیدنی رو بیارن الینا رو هدایت کردم که بهم تکیه بده. بازو ها و شکمش رو با دست های مردونه و گرمم پوشونده بودم
-«الان گرمت شد؟»
+«اره. ژاکتت خیلی خوبه»
-اونو مثل یه دارایی با ارزش به خودم فشردن و خندیدم
*نوشیدنی رسید*
+«اخجون...موهیتو داریم!» با ذوق بچگانه ای گفتم و به جلو خم شدم تا موهیتو رو بردارم
-«فدای اون ذوقت بشم من» نفس عمیقی کشیدم و با لبخند به خوردنش نگاه کردم
+برگشتم و کمی از صورتش رو نگاه کردم و موهیتو رو به سمتش بردم «بخور»
-«مطمئنی؟»
+«چرا نباشم»
-«قلپی از نوشیدنی خودم «اومم خوشمزست»
+لبخندی زدم و بهش تکیه دادم و در کمال آرامش نوشیدنیمو خوردم
*بعد از چند دقیقه*
+«باید برم دستشویی» ژاکتش رو از تنم درآوردم و روی پاهاش گذاشتم
-«میخوای باهات بیام؟»
+«نه خودم میرم»
-«باشه»
- ۹.۸k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط