بخواب آرام ای بیدار در جانم
بخواب آرام ای بیدار در جانم
چه میدانی تو زین چشمان گریانم
چه میدانی که تا صبح از هوایت شد
فلک دیوانه وز فریاد حرمانم
در آن نوبت که جان از خواب خوش گیری
چه میدانی که من در دادن جانم
به نزدم صحبت از فردوس و دوزخ چیست
چو در عشق و فراقت مست و سوزانم
به دل گویم خدا را بگذر از این عشق
مرا گوید که از تقدیر نتوانم
خداوندا ندادی گر به وصلش جان
کرم کن رحمتی عاشق بمیرانم
نگارا نرگس چشمت شکوفا کن
که شب رفت و ندیدی سیل و طوفانم
چه میدانی تو زین چشمان گریانم
چه میدانی که تا صبح از هوایت شد
فلک دیوانه وز فریاد حرمانم
در آن نوبت که جان از خواب خوش گیری
چه میدانی که من در دادن جانم
به نزدم صحبت از فردوس و دوزخ چیست
چو در عشق و فراقت مست و سوزانم
به دل گویم خدا را بگذر از این عشق
مرا گوید که از تقدیر نتوانم
خداوندا ندادی گر به وصلش جان
کرم کن رحمتی عاشق بمیرانم
نگارا نرگس چشمت شکوفا کن
که شب رفت و ندیدی سیل و طوفانم
- ۱.۲k
- ۱۵ بهمن ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط