گُفْتً: اًول خُودِتو دُرسْت کُن بِعدٌ بُروُ هِیئت!!!!

گُفْتً: اًول خُودِتو دُرسْت کُن بِعدٌ بُروُ هِیئت!!!!
خَندیدَم وُ گُفْتَم: چِ بامزه، پَس بایدْ بِه مَریضْ بِگیمْ اول سالِمْ شوً بَعد برو پیشِ دُکتُر..!
امام حسیــــنمـــ...
واس خوب شدنم پیشـــ تو میامـ...
بَــــــــدَم...خــــــوب ڪــــن ...
دِلـــــِـــــ خرابمو..
دیدگاه ها (۲۳)

#in_your_eyespart_10۱ویو کایلا فردای اون شب...از صبح هیچ‌کدو...

𓂃 𐙚 پارت ۲۹ | ویو ته‌یونگ 𐙚 𓂃داشت با لبخند نگاهم می‌کرد.خوشح...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁰ویو: اتدکتر سریع خودش رو به تخت ...

Part ⁴⁷The name of the story: Madness hall(تالار جنون)وارد ز...

پارت چهاردهم

یه بسته بادکنک کوچولو برای پسرم خریده بودم، ولی همشو قایم کر...

Love and the moonPart27ویو فردا صبح یونا: سلام عشقم کوک:(خ...

Love you پارت پونزدهم پاشدم رفتم کارای لازمو کردم لباس پوشی...

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط