⁦⁩⁦⁦๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁩بوسه دردناک ⁦⁦๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑

⁦⁩⁦⁦๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁩بوسه دردناک ⁦⁦๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑
پارت ۱۰


الکس به یاد فرد سوم افتاد یعنی بهش اجازه ازدواج میداد نگاه پر از اشکی اش را به تهیونگ دوخت.. ولی سکوت کرد نمی‌توانست در برابر آن ببر خشمگین چیزی بگوید تهیونگ بدونه هیچ توجه ای دیگی سمته تخت قدم برداشت دکمه های آستین هایش را باز میکرد همچنان که پشت به الکس بود گفت
تهیونگ: برو بیرون تازه .. به همه بگو .. که قرار ازدواج کنی
پوزخندی از شدن عصبی زد و نگاهی به پشت اش انداخت هنوز هم الکس با چشم های گشاد به دست خودش زول زده بود شاید میخواست دست خونی رو در دست خودش بگیره و پانسمانش کنه و درست کنار سمتش را بوسه ای بگذارد این تقدیر که زندگی سختی را برای این الکس فراهم گذاشته بود
تهیونگ با صدا بلند داد زد
تهیونگ: یا گم میشی یا گمت کنم که
الکس : تا دستت رو پانسمان نکنم نمیرم کیم تهیونگ
تهیونک کاملا سمتش چرخید و اخمی بیشتر کرد وقتی کله دکمه های لباس را باز کرد پیراهنش را روی تخت انداخت و برای الکس اصلا هم مهم نبود که حالا مرد جلوش با بالاتنه برهنه ایستاده بود .. تهیونگ با قدم های نرم رو زمین به الکس رسید باز هم دستش را روی دیوار کنار الکس گذاشت و تو صورت الکس خم شد
تهیونگ: میخواهی زخم رو دستم رو پانسمان کنی ؟ تو لعنتی می‌دونی چه زخم های رو سینم گذاشتی و رفتی
الکس دیدش را دزدید تا از آن نگاه های فرار کنند ولی درست روی تتو رو بدن تهیونگ قفل شد لحظه ای برایش دنیا خراب شد اسم الکس تتو شده بود آن هم با یک تیر ای که از آتش درست شده بود دلش را بیشتر به خون تشنه کرد کم کم آن بفض‌ ای که مدت ها تو گلوش‌ بود به بیرون رها میشد
تهیونگ: ببین ... اسم لعنتی ترو رو قلبم نوشتم تا بیشتر ازت متنفر بشم
الکس به آرامی دستش را بلند کرد و درست رو جای که این خودش تتو شده بود گذاشت دلش پر از لکه های خون و فریاد از مرگ خودش .. دلش میخواست در این دنیا نباشه و همین الان جون بده و از این زندگی که دو سال او را به مرز مرگ و سختی می‌گشتند خسته شده بود اشک های نرمی رو گونه هایش جاری شدن
تهیونگ همچنان به دخترک زول زده بود ولی هیچ ردی از دلسوزی هم نبود رو تن دختری که میان خود و دیوار اسیرش کرده بود
تا تنها سه انگشت الکس به آن تتو خورد تهیونگ محکم دستش را گرفت و سمته در رفت در را باز کرد و الکس را با هجوم از اتاق خودش بیرون انداخت
دیدگاه ها (۳)

( بوسه دردناک )پارت ۱۱هیجو: خدا لعنتش کنه آخه جچوری‌ مگه میش...

ادامه پارت ۱۱انتظار بهترین از تهیونگ داشت ؟ به شدت به خودش ل...

⁦⁩⁦⁦๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁩بوسه دردناک ⁦⁦๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑پارت ۹ . الکس با ترس به...

⁦⁩⁦⁦๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁩بوسه دردناک ⁦⁦๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑پارت ۸ ⁦دخترک با ترس به...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:32پوزخندی زد و خودکارس رو روی...

"Silent Voice"پارت سوم³با دستی که روی شونش میخورد دست از گذ...

dark life = 9

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط