3 تفنگدار )

3 تفنگدار )
پارت ۲۰۴



محکم در ماشین را بهم زد سپس به سمت آسانسور هجوم برد بلافاصله واردش شد باز هم گوشی روی گوشش قرار گذاشت ولی تنها صدا بوق به گوشش میخورد لعنتی زیر لبی فرستاد سپس همراه تهیونگ و جونگکوک به در آپارتمان رسیدن .. خدا باز بود .. انگار قفلش رو شکسته بودند .. تهیونگ تند وارد آپارتمان شد و بلند گفت : اون سوک ... ؟
جونگکوک: حتما اتفاقی افتاده ! ..
وقتی وارد سالن شدن تنها تاریکی باعث شد وجود آن ها با متعجب ای دیده شود .. ناگهانی چراغ ها روشن شدن .. هر سه دختر همراه لبخند بلند گفتند : خوش اومدید
هنوز هم در سکوت و شوکه به آن ها خیره شدن .. سالن با بادکنک های رنگی حاصل از عشق کیک شیرینی پر از اومید .. احساس زیبایی در آن مکان وجود داشت .. خوشبختی..
هاری دامنش را به دستش گرفت سپس جلو جونگکوک ایستاد و آن پسر زیرک تنها محو چهره زیبا همسرش شده بود .. باور کردنی نبود همسرش سالم بود .. جونگکوک تند دست هایش را دور شانه هایش حلقه کرد و به آغوشش برد محکم در آغوشش گرفت و آروم زمزمه کنان گفت : حالت خوبه ؟ .. واقعانم پیشمی
هاری خندید و دستش را روی کمر جونگکوک گذاشت سپس در گوشش زمزمه کنان و شیطون گفت : شوهرم نگرانم شده آره
جونگکوک تند ازش جدا شد .. : دختره احمق معلوم نیست چیکار می‌کنی ها ... یوری دست هایش را پشت سرش قفل کرد و با لحن شیرینی گفت : خوب سالگی ازدواج جونگکوک و هاری بود زوج دوم هم خوب سالگی ازدواج اوپا و اونی هم میشه گفت
تهیونگ پست به سینه ایستاد سپس نگاه جدیش را روی اون سوک قفل کرد اون یوم خجالت زده دستش را در دست خود قفل کرد و اورم گفت : راستش نقشه هاری بود ...
جیمین. : هر ۳ شما فقدـ... لبش را گزید سپس دست به کمر ایستاد همچنین ادامه حرفش‌را جونگکوک با غیض گفت : واقعا که هاری .. ازت همچن انتظاری نداشتم تو ..
هاری : می‌دونم . می‌دونم فقد میخواستم سوپرایز بشی همین و انگار ناراحتت کردم
جونگکوک کلافه موهایش را چنگ زد سپس آهسته نفس کشید و دستش را روی شانه هاری گذاشت : خیلی ترسیم نکنه تو چنگ اونا افتاده باشی
عمیق هاری را به آغوشش گرفت .. تهیونگ همچنین دست به سینه ایستاده و آروم گفت : باور نمیشه هاری اون سوک رو هم بد راه کردی
یوری خندید و گفت : آره ... ولی نگاه خشن جیمین روی یوری قفل شد ..
جیمین : تو یکی دهنتو ببند
یوری : هی بیخیال جیمین امشب شب قشنگی برای خواهراته
جیمین : نیازی نبود یادآوری کنی خودم می‌دونم
دیدگاه ها (۷)

3 تفنگدار )پارت ۲۰۴سپس هر دو با گام های آروم و مانند عشق سمت...

3 تفنگدار )پارت ۲۰۵یوری همراه جیمین روی مبل نشسته بود و با ذ...

3 تفنگدار )پارت ۲۰۳جونگکوک: جواب بده زود ... جیمین آنگشت اش ...

( 3 تفنگدار )پارت ۲۰۲لبش را گزید و همچنین از شدت استرس پاش ت...

#بے_صبرانـہ_منتظرتمپارت : 8 اونا به سمت عمارت مشترکشون راهی ...

پرستار با ترس و گریه هایش تند گفت سو آه : ترو خدا این کارو ن...

حالا امدا پاهایش را سوست کرد .. کم کم سر میخورد داداش اش بلن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط