پارت ۱۱
پارت ۱۱
از زبون نفس
بعد این که ارشام کتاب هارو برداشت راه افتادیم که بریم بالا . هنوزم باورم نمیشدکه باید کسی رو بکشیم . ولی خب این به نفع همه است.
هیچ کس هیچ حرفی نمیزد منم که اخر از همه بودم . بازم اون حسا اومد سراغم . حس میکرد که یه سایه با سرعت از کنارم رد میشه . کم کم حس کردم بیشتر شد تا این که یکی از پشت منو گرفت و دندون هاشو کرد تو گردنم و منم جیغ زدم و جیغ زدم و جیغ زدم ... خودم حس میکردم خونم و داره میخوره . کم کم چشام سیاه شد ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبون ارشام
داشتیم میرفتیم که یهو صدای جیغ نفس بلند شد . وقتی برگشتیم و دیدیمش گردنش خونی بود و داشت بیهوش میشد که رادوین فوری دوید و اونو گرفت . دیگه نباید تو این خونه میموندیم .
رفتم و به رادوین گفتم : بلندش کن تا بریم الان اینجا خطرناکه ممکنه واسه یکی دیگه مون هم یه اتفاقی بیوفته .
رادوین بلندش کرد و راه افتادیم سمت در خروجی که یهو دیدیم نمیتونیم از در بیرون بریم . تا برگشتیم و پشت سرمون رو نگاه کردم همون خون اشام ترسناک جلومون بود . دخترا که کلا پشت ما بودن . ما پسرا ام که ترسیده بودیم . رادوینم که باید نفس و میاورد . وظعیتمون بد جور بد بود .
خون اشام : بهتون هشدار داده بودم . اینم یه هشدار دیگه .
و بعدم با سرعت باد از کنارمون رد شد . رفتم سمت در . میتونستیم رد شیم . به بقیه ام گفتم بیان .
همه از در رفتیم بیرون .
رادوین : نفس به دکتر احتیاج داره چیکار کنیم ؟
من : تو ببرش تو خونه منو متین یه دکتر پیدا میکنیم و میایم .
.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبون ترنم
رادوین نفس رو اورد توی خونه و روی تخت خوابوندش و فورا روسری شو کنار زد و جای زخم و دید .
رادوین : این که ..... این که....
از زبون نفس
بعد این که ارشام کتاب هارو برداشت راه افتادیم که بریم بالا . هنوزم باورم نمیشدکه باید کسی رو بکشیم . ولی خب این به نفع همه است.
هیچ کس هیچ حرفی نمیزد منم که اخر از همه بودم . بازم اون حسا اومد سراغم . حس میکرد که یه سایه با سرعت از کنارم رد میشه . کم کم حس کردم بیشتر شد تا این که یکی از پشت منو گرفت و دندون هاشو کرد تو گردنم و منم جیغ زدم و جیغ زدم و جیغ زدم ... خودم حس میکردم خونم و داره میخوره . کم کم چشام سیاه شد ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبون ارشام
داشتیم میرفتیم که یهو صدای جیغ نفس بلند شد . وقتی برگشتیم و دیدیمش گردنش خونی بود و داشت بیهوش میشد که رادوین فوری دوید و اونو گرفت . دیگه نباید تو این خونه میموندیم .
رفتم و به رادوین گفتم : بلندش کن تا بریم الان اینجا خطرناکه ممکنه واسه یکی دیگه مون هم یه اتفاقی بیوفته .
رادوین بلندش کرد و راه افتادیم سمت در خروجی که یهو دیدیم نمیتونیم از در بیرون بریم . تا برگشتیم و پشت سرمون رو نگاه کردم همون خون اشام ترسناک جلومون بود . دخترا که کلا پشت ما بودن . ما پسرا ام که ترسیده بودیم . رادوینم که باید نفس و میاورد . وظعیتمون بد جور بد بود .
خون اشام : بهتون هشدار داده بودم . اینم یه هشدار دیگه .
و بعدم با سرعت باد از کنارمون رد شد . رفتم سمت در . میتونستیم رد شیم . به بقیه ام گفتم بیان .
همه از در رفتیم بیرون .
رادوین : نفس به دکتر احتیاج داره چیکار کنیم ؟
من : تو ببرش تو خونه منو متین یه دکتر پیدا میکنیم و میایم .
.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبون ترنم
رادوین نفس رو اورد توی خونه و روی تخت خوابوندش و فورا روسری شو کنار زد و جای زخم و دید .
رادوین : این که ..... این که....
- ۵.۶k
- ۰۱ مهر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط