‌·٠•●مرگ مغزی ●•٠·

‌·٠•●مرگ مغزی ●•٠·


‌جورابِ نجابتم را پایین کشید
سینه بــندِ هــــرزگیم را باز کرد
و در بستری که گناه برایم بی تفاوت شده
بر پیکرم لغزید..
و تو، نمی دانی
که لحظه لحظۀ عصیان شهوتش را
تنها با یک تصور تاب آوردم..
جورابِ نجابتم را بالا کشیدم
سیـــنه بنـــدِ هرزگیم را بستم
و چه خوب است که
غذایِ گرم می خورد امشب کودکِ بیمارم..
دیدگاه ها (۴)

پارت : 1 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**ساعت ۴:۴۵ صبح تاریکی هنوز...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهشتم: چاقویی که نرسید---آن شب.در جنگ...

جورابِ نجابتم را پایین کشیدسینه بــندِ هــــرزگیم را باز کرد...

آوای دروغین

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۵۷پردرد چشمامو بستم و سرمو رو...

( ظهور ازدواج )پارت ۴۷طرح و نقش و برشي نداشت.. گرد و ساده..د...

«نگاه ممنوعه »**Part 5 — Too Close to Stop** صبح روز بعد، از...

پارت ۶۸ : تیک تاک ساعت تو گوشم بود و بعد....ضربان قلبم .به د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط