* دروغ های مادر (6)*

* دروغ های مادر (6)*


درس من تمام شد و از مدرسه فارغ‎التّحصیل شدم. بر این باور بودم که حالا وقت آن است که مادرم استراحت کند و مسئولیت منزل و تأمین معاش را به من واگذار نماید. سلامتش هم به خطر افتاده بود و دیگر نمی ‏توانست به در منازل مراجعه کند. پس صبح زود سبزی‎های مختلف می‏ خرید و فرشی در خیابان می ‏انداخت و می ‏فروخت. وقتی به او گفتم که این کار را ترک کند که دیگر وظیفه من بداند که تأمین معاش کنم. قبول نکرد و گفت:

"پسرم مالت را از بهر خویش نگه دار؛ من به اندازه کافی درآمد دارم." و این ششمین دروغی بود که به من گفت.
دیدگاه ها (۵)

بسم الله الرحمن الرحیم امام شهید، خامنه‌ای حکیم: رژیم آمریکا...

♦️شتر گم کرده ی معاون امور زنان پزشکیانخانم معاون؛ ۱_به نظر ...

♦️شتر گم کرده خانم معاون به نظرم اینکه پزشکیان از قبل از انت...

یه نکته راجب بنی اسرائیل بهتون بگم که توهم برتون نداره !!اون...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :بنابراین، هم می‌فرماید ...

و می دونین مکافات و بدبختی اصلی از کجا شروع شد ؟!اونجایی که ...

طرح وان چه بود؟✍ سعید فتحی سارانیطرح وان در انتخابات ریاست ...

معرفی رشته نقاشیرشته نقاشی یکی از شاخه های کهن و اصیل هنرهای...

امروز کُندروی خطرناک تر از تُندروی است! • در فضای سیاسی ما «...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط