مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۹
مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۹
" در آغوش رویای آبی ات "
دمای اتاق چرا انقدر بالا بود؟..
آبی کوچولو؟..
با کف دستم روی سینش ضربه زدم..خیلی محکم زدم ، اونقدری که کف دستم که تازه رو بهبودی بود دوباره سوز گرفت..ولی اون چی؟..حتی یک سانتی متر هم تکون نخورد!..
هرکول گنده..
بلند خندید که دستم رو روی دهنش گذاشت و نیم خیز شدم..
_ ساکت باش!..اگه یکی صداتو بشنوه چی؟..
نمیدونم از عمد بود یا کلا بدنش محکمه ، ولی اونجوری که دستم رو گرفت و کنار گذاشت ، بدجور به زخمم فشار وارد کرد..اونقدری که بی اراده آخی گفتم..
+ سوجین؟..
خیلی درد میکرد..همیشه حین استرس ناخن هام رو به کف دستم فرو میکردم ولی مثل اینکه اینبار خیلی تند رفتم..
+ خوبی؟..
دستم رو رها نکرد..به جاش اونو جلوی خودش گرفت و با دقت بهش نگاه کرد..اشک هام روبه سقوط بود و بغض بدجور اسیر گلوم شده بود..
+ خیلی درد داره؟..
آروم سرم رو بالا پایین کردم..
+ بمون همینجا تا برات پماد بیارم.
حرفی نزدم و اون هم بلند شد و به سمت حموم رفت..
مدتی بعد با یه پماد برگشت و دوباره روی تخت نشست..
دستم رو گرفت و به آرامی پماد رو روش پخش کرد..درد کف دستم همینطوریش هم تحمل ناپذیر بود و حالا ، این پماد داشت من رو به کشتن میداد..!
اشک های مسخره ام بی موقع سرازیر شدن..لب هام می لرزید ولی سعی میکردم هق هقی از میونشون خارج نشه..
+ تموم شد.
سرش رو که بالا آورد مستقیم به چشم هام نگاه کرد..بدون هیچ حرفی..
فقط نگاه خیره اش روی قطرات تازه پایین اومده ی اشکم بود که من رو چندین برابر معذب تر از قبل میکرد..
از جاش بلند شد و رفت تا پماد رو بزاره روی میز کنار تخت و دوباره برگشت..این بار بدون هیچ حرفی آروم دست زخمیم رو به سمت خودش کشید و من رو داخل آغوشش پرتاب کرد..
آروم و ملایم ، روی موهام رو نوازش کرد..
رفتارش غیرطبیعی بود..دهنم باز مونده بود..
ولی..ولی ، بدنش خیلی گرمه..از صدتا پتو هم گرم تر و راحت تره..اونقدر که دوست دارم همینجا چشم هام رو ببندم و بخوابم..
+ بخواب آبی کوچولو..
باید مخالفت میکردم.
باید اونو از خودم جدا میکردم.
باید ازش میخواستم گلفروشی رو بهم بده.
باید ازش متنفر باشم.
+ دیگه هم اینطور به خودت آسیب نزن..
پس چرا نمیتونم ازش متنفر باشم؟
جایی که الان توش قرار دارم ، آغوش جئون جونگ کوکه!
چرا ازش نمیترسم و بلعکس ، دلم میخواد همینجا بخوابم؟..
چرا من اینطوری شدم؟...
" در آغوش رویای آبی ات "
دمای اتاق چرا انقدر بالا بود؟..
آبی کوچولو؟..
با کف دستم روی سینش ضربه زدم..خیلی محکم زدم ، اونقدری که کف دستم که تازه رو بهبودی بود دوباره سوز گرفت..ولی اون چی؟..حتی یک سانتی متر هم تکون نخورد!..
هرکول گنده..
بلند خندید که دستم رو روی دهنش گذاشت و نیم خیز شدم..
_ ساکت باش!..اگه یکی صداتو بشنوه چی؟..
نمیدونم از عمد بود یا کلا بدنش محکمه ، ولی اونجوری که دستم رو گرفت و کنار گذاشت ، بدجور به زخمم فشار وارد کرد..اونقدری که بی اراده آخی گفتم..
+ سوجین؟..
خیلی درد میکرد..همیشه حین استرس ناخن هام رو به کف دستم فرو میکردم ولی مثل اینکه اینبار خیلی تند رفتم..
+ خوبی؟..
دستم رو رها نکرد..به جاش اونو جلوی خودش گرفت و با دقت بهش نگاه کرد..اشک هام روبه سقوط بود و بغض بدجور اسیر گلوم شده بود..
+ خیلی درد داره؟..
آروم سرم رو بالا پایین کردم..
+ بمون همینجا تا برات پماد بیارم.
حرفی نزدم و اون هم بلند شد و به سمت حموم رفت..
مدتی بعد با یه پماد برگشت و دوباره روی تخت نشست..
دستم رو گرفت و به آرامی پماد رو روش پخش کرد..درد کف دستم همینطوریش هم تحمل ناپذیر بود و حالا ، این پماد داشت من رو به کشتن میداد..!
اشک های مسخره ام بی موقع سرازیر شدن..لب هام می لرزید ولی سعی میکردم هق هقی از میونشون خارج نشه..
+ تموم شد.
سرش رو که بالا آورد مستقیم به چشم هام نگاه کرد..بدون هیچ حرفی..
فقط نگاه خیره اش روی قطرات تازه پایین اومده ی اشکم بود که من رو چندین برابر معذب تر از قبل میکرد..
از جاش بلند شد و رفت تا پماد رو بزاره روی میز کنار تخت و دوباره برگشت..این بار بدون هیچ حرفی آروم دست زخمیم رو به سمت خودش کشید و من رو داخل آغوشش پرتاب کرد..
آروم و ملایم ، روی موهام رو نوازش کرد..
رفتارش غیرطبیعی بود..دهنم باز مونده بود..
ولی..ولی ، بدنش خیلی گرمه..از صدتا پتو هم گرم تر و راحت تره..اونقدر که دوست دارم همینجا چشم هام رو ببندم و بخوابم..
+ بخواب آبی کوچولو..
باید مخالفت میکردم.
باید اونو از خودم جدا میکردم.
باید ازش میخواستم گلفروشی رو بهم بده.
باید ازش متنفر باشم.
+ دیگه هم اینطور به خودت آسیب نزن..
پس چرا نمیتونم ازش متنفر باشم؟
جایی که الان توش قرار دارم ، آغوش جئون جونگ کوکه!
چرا ازش نمیترسم و بلعکس ، دلم میخواد همینجا بخوابم؟..
چرا من اینطوری شدم؟...
- ۷۴۹
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط