𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟗

شب شده بود

مانیا و جیمین به عمارت برگشته بودن

خانم پارک توی سالن منتظرشون بود

× بالاخره برگشتید

+ آره

خانم پارک با لبخند به جیمین نگاه کرد

× خوش گذشت؟

جیمین شونه بالا انداخت

- بد نبود

مانیا خندید

+ خیلی هم خوب بود

جیمین سریع بهش نگاه کرد

- قرار نبود همه چیزو تعریف کنی

+ من فقط حقیقتو گفتم

خانم پارک با تعجب به پسرش نگاه کرد

× جیمین... امروز واقعاً خوش گذشت؟

جیمین چند لحظه سکوت کرد

- آره

خانم پارک لبخند زد

× خوشحالم

جیمین خواست به اتاقش بره که مانیا صداش کرد

+ جیمین

- چی؟

+ فردا تمرین داریم

جیمین با اخم نگاهش کرد

- می‌دونستم یه جایی خرابش می‌کنی

+ چرا؟

- امروز خوب بود

+ فردا هم می‌تونه خوب باشه

جیمین آهی کشید

- تو هیچ‌وقت خسته نمی‌شی؟

+ نه

- حتی یه روز؟

+ نه

جیمین لبخند کوچیکی زد

- باشه... فردا تمرین می‌کنم

مانیا با تعجب گفت:

+ جدی؟

- آره

+ بدون غر زدن؟

- زیاد امیدوار نباش

مانیا خندید

+ همین که قبول کردی کافیه

جیمین چند قدم با ویلچر جلو رفت

اما قبل از اینکه وارد اتاقش بشه، برگشت

- مانیا

+ بله؟

- ممنون بابت امروز

مانیا لبخند زد

+ خواهش می‌کنم

جیمین وارد اتاق شد

اما همون لحظه گوشی مانیا زنگ خورد

مانیا به صفحه گوشی نگاه کرد

شماره ناشناس بود

+ الو؟

صدایی از پشت خط گفت:

= سلام... شما مانیا هستید؟

مانیا اخم کرد

+ بله، شما؟

صدای دختر دوباره شنیده شد

= من لیا هستم.

مانیا برای چند ثانیه هیچ حرفی نزد.

لیا ادامه داد:

= می‌خواستم درباره جیمین باهاتون صحبت کنم...

و مانیا نمی‌دونست این تماس قراره چه چیزی رو برای اولین بار درباره گذشته جیمین براش فاش کنه.


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۲)

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟎مانیا چند لحظه ساکت موند+ درباره جیمین؟...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟖بعد از کافهمانیا و جیمین تصمیم گرفتن یه...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟕صبح روز بعدمانیا جلوی در عمارت منتظر جی...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟔بعد از رفتن لیااتاق دوباره ساکت شده بود...

فیک جدید داریمم 𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮معرفی:مانیا:22 ساله علامت+جیمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط