کاشکی بعضی روزها میشد دو تا استکان چایی ریخت، بعضی آدمهای

کاشکی بعضی روزها میشد دو تا استکان چایی ریخت، بعضی آدمهای مجازی رو از توهمین صفحه مجازی بیرون کشید و آوردشون پیش خودت و باهاشون درد دل کرد باهاشون حرف زد و رو شونه هاشون گریه کرد و بعد گذاشتشون سر جاشون که برگردن سر زندگیشون بعضی آدمها خیلی حیفن ...
دیدگاه ها (۳)

مردم همه از خواب و من از فکر تو مستم...

مرا به خانه ام ببر که شهر،شهرِ یار نیست...

کرکس به عقاب گفت؛بالهایم از تو گسترده تر و پروازم از تو زیبا...

رمان به دنبال هم...پارت ۴بریم برا شروع آقای هندرسون درس رو م...

صدای زنگ که پیچید، ات با ذوق وسایلش رو جمع کرد. امروز جیمین ...

سناریو ریندو پارت دومکامیل نشست در لگن آب گرم بی‌خبر از اینک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط