چند پارتی درخواستی
چند پارتی درخواستی
part:⁴
نامجون : ما مشخص نمیکنیم با مدیر برنامه حرف بزن .
ات : باشه .
ات. ببخشید آقا میشه بعد از اینکه اعضا رفتن برای استراحت در هتل من برم دیدن خانوادم دلم ب اشون تنگ شده .
م/ب: اگه خسته نباشن برنامه ی مهمانی رو انجام بدن و با نحوه ی برخورد ایرانی ها آشنا بشن .
نامجون: بچه ها خسته اید ؟ من خسته نیستم .
اعضا: نه ما خسته نیستیم .
ات متوجه شد که باید اون ها رو به خونشون ببره .رفتن دم خونه ی ات اینا خونشون ویلایی هست . ات وارد حیاط شد و با دیدن کفش متوجه شد مهمون داشتن .
در خونه رو زد و وارد خونه شد که همه گفتن: اتتتت دختر تو اومدی: خانواده ی داییش و خالش اونحا بودن .
ات با چادرش و روسری کرمی بود و خورش رو محکم انداخت بغل پدر و مادرش و برادرش اون ها بغل خانوادگی کرده بودن هم رو بعد از دست دادن و روبوسی ات گفت :
ات: وای دلم برای همتون تنگ شده بود ولی من ازخارج با خودم ۷ تا ممنون آوردم تو رت خدا زایه بازی درنیاید و نهایت احترام رو بزارید اینا بگن ایران خوب بودا ایران میلیون ها میلیون سود کرده ها آدم های معروفین جلو در وایسادن .
مادر ات : عوا دخترم چرا اون جا نگرسون داشتی این بی احترامی هست
رفت جلو در : آقایون بفرمایید داخل البته لطفا قبل ورود کعش هاتون رو دربیارید . ات مامان ترجمه کن :
ات ترجمه کرد پسر ها کفش هاشون رو در آوردن و رفتن داخل به همه سلام دادن و ات راهنماییشون کرد و مبل رو به اندازه ی اون ها خالی کرد که بزرگ ت. ها نشسته بودن و اعضا .مادر ات براشون آجیل میکشید و برادرش براشون میوه میگرفت هر هفت هاشون از هر نوع میوه یکی برمیداشتن میوه ها کیوی بود خیار بود سیب بود پرتغال بود و گوجه سبز . مادر ات آجیل ها رو گذاشت جلوشون : مشغول شدن شیرینی و شکلات هم برمیداشتن و الان مادر ات گفت : ات برو براشون چایی بریز اونم مخصوص ایرانی ها بگو به گل میخورن یا با حل اگه دوست ندارن با دا چین بریز . بهوش هم این ها رو بگو که چایی خیلی مهمه .
ات: آقایون ما توی ایران رسم اصلی مکن چایی هست مثل همون قهوه ی شما ما روزی حداقل ۳ تا چای رو میخوریم البته برای بدن ما مفیده .
حالا مادرم میگه چای رو گل میخوایین حل میخوایین یا دارچین میدونید چین دیگه .
پسر ها. گفتن که با هرچی خوده ات میخواد . ات ب اشون چایی ریخت ب براز هر چایی یک عدد گل ریخت .
و چایی ها رو جلو شون گرفت .
زندایی ات: ات برای خودت شوهر پیدا کردی شوهراتن به کدوم بعله میدی.
ات: زندایی بازم شروع کردی به شوخی کردن هیچ کدوم ما نمیتونیم ازدواج کنیم که خودت میدونی ها .
کوک: پیس پیس چی میگه اصن اون کیه .
ات: زنداییمه بازم داره چرت میگه ول کن .
part:⁴
نامجون : ما مشخص نمیکنیم با مدیر برنامه حرف بزن .
ات : باشه .
ات. ببخشید آقا میشه بعد از اینکه اعضا رفتن برای استراحت در هتل من برم دیدن خانوادم دلم ب اشون تنگ شده .
م/ب: اگه خسته نباشن برنامه ی مهمانی رو انجام بدن و با نحوه ی برخورد ایرانی ها آشنا بشن .
نامجون: بچه ها خسته اید ؟ من خسته نیستم .
اعضا: نه ما خسته نیستیم .
ات متوجه شد که باید اون ها رو به خونشون ببره .رفتن دم خونه ی ات اینا خونشون ویلایی هست . ات وارد حیاط شد و با دیدن کفش متوجه شد مهمون داشتن .
در خونه رو زد و وارد خونه شد که همه گفتن: اتتتت دختر تو اومدی: خانواده ی داییش و خالش اونحا بودن .
ات با چادرش و روسری کرمی بود و خورش رو محکم انداخت بغل پدر و مادرش و برادرش اون ها بغل خانوادگی کرده بودن هم رو بعد از دست دادن و روبوسی ات گفت :
ات: وای دلم برای همتون تنگ شده بود ولی من ازخارج با خودم ۷ تا ممنون آوردم تو رت خدا زایه بازی درنیاید و نهایت احترام رو بزارید اینا بگن ایران خوب بودا ایران میلیون ها میلیون سود کرده ها آدم های معروفین جلو در وایسادن .
مادر ات : عوا دخترم چرا اون جا نگرسون داشتی این بی احترامی هست
رفت جلو در : آقایون بفرمایید داخل البته لطفا قبل ورود کعش هاتون رو دربیارید . ات مامان ترجمه کن :
ات ترجمه کرد پسر ها کفش هاشون رو در آوردن و رفتن داخل به همه سلام دادن و ات راهنماییشون کرد و مبل رو به اندازه ی اون ها خالی کرد که بزرگ ت. ها نشسته بودن و اعضا .مادر ات براشون آجیل میکشید و برادرش براشون میوه میگرفت هر هفت هاشون از هر نوع میوه یکی برمیداشتن میوه ها کیوی بود خیار بود سیب بود پرتغال بود و گوجه سبز . مادر ات آجیل ها رو گذاشت جلوشون : مشغول شدن شیرینی و شکلات هم برمیداشتن و الان مادر ات گفت : ات برو براشون چایی بریز اونم مخصوص ایرانی ها بگو به گل میخورن یا با حل اگه دوست ندارن با دا چین بریز . بهوش هم این ها رو بگو که چایی خیلی مهمه .
ات: آقایون ما توی ایران رسم اصلی مکن چایی هست مثل همون قهوه ی شما ما روزی حداقل ۳ تا چای رو میخوریم البته برای بدن ما مفیده .
حالا مادرم میگه چای رو گل میخوایین حل میخوایین یا دارچین میدونید چین دیگه .
پسر ها. گفتن که با هرچی خوده ات میخواد . ات ب اشون چایی ریخت ب براز هر چایی یک عدد گل ریخت .
و چایی ها رو جلو شون گرفت .
زندایی ات: ات برای خودت شوهر پیدا کردی شوهراتن به کدوم بعله میدی.
ات: زندایی بازم شروع کردی به شوخی کردن هیچ کدوم ما نمیتونیم ازدواج کنیم که خودت میدونی ها .
کوک: پیس پیس چی میگه اصن اون کیه .
ات: زنداییمه بازم داره چرت میگه ول کن .
- ۹.۸k
- ۲۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط