خودم را دیدم

خودم را دیدم

در آغوش گرفتمش

سخت شکسته بود

حرفی نزد

فقط خندید و من میدانستم

خنده ی پر دردم یعنی چه..!
دیدگاه ها (۱)

آدمـــها گریــہ مـــےڪننــد؛نــہ بـہ ایــن دلیـــل ڪہ ضــعیف...

قفل است لبم،کلید می خواهم و نیست

از من خبر بگیر! کاری نداردکافیست صبح‌ها دلت برایم تنگ شودو ب...

فـقط بـہ تــو بــاور داشــتم و خوشـــحال بـودمولــے مــثل یـ...

به یاد همه‌ی رفتگان ...از نوکرات معلومه، توی سرا سر داشتنبا ...

حرف نزد.....پـا به پـای غـم من پیـر شـد و حـرف نـزدداغ دید ا...

پذیرفتنِ این که آدمِ مورد علاقت آدمِ زندگیت نیست ، خیلی غم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط